شمارهٔ ۵۲ - غم وطن ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه هرکه درد دیار و غم وطن دارد
به راستی خبر از درد و داغ من دارد
ز روزگار خرابم کسی شود آگاه
که خار در جگر و قفل بر دهن دارد
بهحق شام غریبان نگاهدار ای زلف
دل مرا که پریشانی از وطن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به وطن و دردهای ناشی از آن است. شاعر اشاره میکند که نه هر کسی که غم وطن دارد، واقعاً از درد و رنج او آگاهی دارد. او حس میکند که به خاطر مصائب روزگار، کسی نمیتواند درکش کند. همچنین، شاعر از زلف دلبرش میخواهد که او را در این پریشانی و دلتنگی نگه دارد، زیرا دلش از دوری وطن رنج میبرد.