نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ - این هم نماند ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نماند درد و درمان هم نماند

نماند وصل و هجران هم نماند

بهارا غم مخورکاندر زمانه

نماند عیش و خذلان هم نماند

به تهران در منال ازیاد استخر

که رفت استخر وتهران هم نماند

شود ایران بسی آباد و ویران

همان آباد و ویران هم نماند

نپاید چین و ژاپون هم نپاید

نماند روس و آلمان هم نماند

نماند انگلیسی خردمند

همان هندوی نادان هم نماند

بمیرد مرغ و ماهی هم بمیرد

نماند وحش و انسان هم نماند

اگرچه دیر ماند نام نیکو

سرانجام ای پسر آن هم نماند

بتوفد پردهٔ این نجم ساکن

زمین گرد گردان هم نماند

بر این افراشته سقف مرصع

قنادیل فروزان هم نماند

بجز یک‌ذات کاصل کاینات است

صور و اسماء و اعیان هم نماند

بد و خوب‌ جهان اندر زوال است

پس‌ این‌ جنگ و جدال ما خیال ‌است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر گذرا بودن همه چیز در دنیا است. شاعر می‌گوید که نه درد و درمان، نه وصال و هجران و نه هر نوع خوشی و ناخوشی پابرجا نمی‌ماند. حتی کشورها و ملت‌ها، مثل چین، ژاپن، روسیه و آلمان، هم دچار تغییر و زوال می‌شوند. در نهایت، او به این حقیقت می‌رسد که تنها ذات خداوند است که باقی می‌ماند و همهٔ چیزهای دیگر چه خوب و چه بد در حال زوال‌اند. بنابراین جنگ‌ها و جدال‌ها نیز در واقع خیال و فریب هستند.