نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - غزل ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / اشعار محلی / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یقین دِرُم اثر امشو به های‌هایِ مو نیست

که یار مسته و گوشِش به گریه‌های مو نیست

خدا خدا چه ثِمَر ای موذنا کامشو

خدا خدای شمایه خدا خدای مو نیست

نمود خو‌نمه پامال و خونبهامه نداد

زدم چو بر دَمَنش دست‌، گفت پای مو نیست

بریز خونمه با دست نازِنین خودت

چره که بِیتر ازی هیچه خونبهای مو نیست

بهار اگر شوِ صدبار بمیرُم از غم دوست

به جرم عشق و محبت‌، هنوز جزای مو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق و عاشقانه اشاره دارد. شاعر از یار خود صحبت می‌کند که غرق در مستی است و به درد و گریه‌اش توجهی ندارد. او خدا را می‌خواند و از او می‌خواهد که به حالش ترحم کند، زیرا عشق و دردش تنها متعلق به خودش است. شاعر نگران احساساتش است و از یار می‌خواهد که خونش را با دستان نازنینش بریزد، چرا که هیچ چیز ارزشمندتر از عشق و محبت نیست. در نهایت، او بیان می‌کند که حتی اگر بارها به خاطر عشق بمیرد، باز هم مدام در انتظار اوست و جزای عشقش را نمی‌داند.