فقرۀ ۱ ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / ارمغان بهار / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اینپیدا (است) کهآذرپاد را فرزند تنیزاد نبود، و از آن پس آیستان «نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(ت) فرهنگ برآموزم.
شنیدم که دانا نبودش پسر
بنالید زی داور دادگر
بهزودی یکی خوب فرزند یافت
یکی خوب فرزند دلبند یافت
بفرمود «زرتشت» نامش پدر
مگرخیم زرتشت گیرد پسر
چو هنگام فرهنگش آمد فراز
بدین گونه فرهنگ او کرد ساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
آذرپاد فرزندی نداشت و به دعا و نیاز به یزدان پرداخت. به زودی فرزندی به نام زرتشت به او داده شد. زرتشت به آذرپاد گفت که باید فرهنگ را بیاموزد. زرتشت پس از به دنیا آمدن، نامش را گذاشت و به او آموخت که چگونه فرهنگ را به درستی فرا گیرد.