نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷ - گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هان بهارا مکوب آهن سرد

کاندپن دوره نیست مردی مرد

خلق رفتند جانب وجدان

اصل‌های قدیم شد هذیان

دین و آیین دو اصل عالی بود

خلق را زین دو، منزلت افزود

هر دوان ریشه داشت در ایران

آن ز زردشت‌و این‌ز نوشروان

دین اسلام چون به کار افتاد

هم بنا را بر این دو اصل نهاد

عرب از این دو اصل گشت قوی

تربیت یافت مردم بدوی

روم هم داشت اصل‌های قدیم

به اروپا نمود آن تقدیم

این تمدن که در جهان باشد

دین و آیین اساس آن باشد

دین توجه به مبدأ است و معاد

هست آئین اساس نظم بلاد

اصل‌هایی نهاده شد ز قدیم

که از آن اصل‌هاست ملک قویم

رفت آن اصل‌ها به باد خمول

یافت وجدان مقام جمله اصول

ساده و سهل و راحت و آسان

چیست دین تو؟ دین من وجدان

سهل و سمحه که گفته‌اند اینست

دین وجدان شریف‌تر دینست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع اهمیت دین و آیین در جامعه و تمدن بشری می‌پردازد. شاعر توضیح می‌دهد که در گذشته، دین و آیین‌های متفاوتی وجود داشتند که به مردم هویت و قدرت می‌دادند. دین زرتشتی و نظام نوشران دو اصل اصلی در ایران بودند و با ظهور دین اسلام، این اصول در شکل جدیدی ادامه پیدا کردند. شاعر به تأثیر این اصول بر تربیت و فرهنگ مردم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دین در حقیقت به معنای توجه به مبدأ و معاد است. نهایتاً، او نتیجه می‌گیرد که وجدان و دین حقیقی باید در خدمت انسانیت باشد و بهترین دین همان دین وجدان است که ساده و آسان است.