نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۱ - حکایت احمد شاه قاجار و مال اندوختن او ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

این چنین بود احمد قاجار

شاه مشروطه بود و کم آزار

آنچه زر ماهیانه بگرفتی

مبلغی زان به گنج بنهفتی

دادمش من به نوبهار بسی

پند چون دُرّ شاهوار بسی

گفتم آن شه که تنگ‌چشم بود

دل مردم ازو به خشم بود

چون دل خلق شد به خشم از شاه

زودش از گاه افکنند به چاه

چون رعیت ز شه شود رنجه

گرددش سست زور سرپنجه

یا رعایا شوند بروی چیر

یا سپاهی بر او شوند دلیر

پیل زوری و تیز چنگالی

نکند چارهٔ بد اقبالی

نشنید و ملول گشت از من

دید بر من به دیدهٔ دشمن

من از آن روز دم فرو بستم

دیرگه لب ز گفتگو بستم

خلق از او یک به یک نفور شدند

دور بودند، باز دور شدند

روز می‌جست خصم فرزانه

تاکند بازیئی درین خانه

دید چون خلق را ز شاه بری

بازیئی کرد بهر شاه بری

رخ نهان کرد و اسب تازی کرد

با شه آغاز پیل‌بازی کرد

زد وزیران شاه را به زمین

ساخت از خود پیادهٔ فرزین

مات شد شاه ما در اول دست

و آن پیاده به‌جای شاه نشست

شاه ما بد ضعیف و سست‌نهاد

ما پراکنده و حریف استاد

دل‌ شه بود خوش به سیم و زرش

وز رعیت نداشت دل خبرش

گفت در غرب اگر کلم کارم

به که در شرق تاج بگذارم

لاجرم رفت خاسر و مغلوب

اخترش هم به غرب کرد غروب

شه چو از هر جهت تمام آید

امر او را زمانه رام آید

ور بود شاه ناقص از منشی

یا فزون باشد اندرو روشی

شاهیش هر چه استوار بود

از همان راه رخنه‌دار شود

شه گرش سوء ظن مدام بود

زندگانی بر او حرام بود

وگرش حسن ظن تمام افتد

از ره دانه‌ای به دام افتد

جود بیحد، کند به فقر دچار

بخل و امساک‌، خواری آرد بار

کبر و نخوت عدو کند ایجاد

وز تواضع جری شوند آحاد

لهو دایم ثقیل سازد خون

ثقل پیوسته می کشد به جنون

عفو و اغماض چون ز حد گذرد

جرم افراد از عدد گذرد

پادشه کاو به خلق کین دارد

خویش را روز و شب غمین دارد

کینه و قهر چون شود افزون

رود امید از میانه برون

گر کسی کرد یک خطا ناگاه

چون ندارد امید عفو ز شاه

صد خطا می‌کند فزون ز نخست

خون کند هر که دست از جان شست

شه قهار و خسرو خونریز

رود آنجا که نادر و پرویز

کینه‌جویی ز شه روا نبود

کینه‌جو به که پادشاه نبود

هرکرا نیست قصد پادشهی

سزدش گر نوید عفو دهی

خسروانی که عاقبت سنجند

از نصیحتگران نمی‌رنجند

چیره چون بیم برامید آید

آن زمان دشمنی پدید آید

وگر امید چیره گشت به بیم

خواجه گردد به بندگان تسلیم

داشت باید به مکر و فن جاوبد

خلق را در میان بیم و امید

لطف کن آن که را به تو قهر است

قهر زهر است‌ولطف‌پازهر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احمد قاجار و ویژگی‌های رفتار او به عنوان یک شاه مشروطه است. شاعر به نقد رفتارهای احمد می‌پردازد و به او هشدار می‌دهد که سوء ظن به مردم و نداشتن محبت به رعیت می‌تواند عواقب وخیمی داشته باشد. او بیان می‌کند که اگر دل مردم از شاه پرخشم شود، به سرعت او را از مقامش ساقط خواهند کرد. در این راستا، شاعر به مسائلی نظیر کبر، بخل و کینه‌جویی می‌پردازد و تأکید می‌کند که حکمرانی که محبت و عفو را فراموش کند، به زودی با مشکلاتی جدی روبرو خواهد شد. شاعر به مسئولیت‌های شاه اشاره کرده و به او می‌آموزد که باید با عقل و تدبیر رفتار کند و از نصیحت مشاوران خود بهره‌برداری کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که دوستی و محبت باعث ثبات و آرامش در روابط میان شاه و مردم می‌شود.