نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

تضمین قطعهٔ سعدی ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / مسمطات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شبی در محفلی با آه و سوزی

شنیدستم که مرد پاره‌دوزی

چنین می گفت با پیر عجوزی

گلی خوش بوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به‌دستم

گرفتم آن گل و کردم خمیری

خمیری نرم و نیکو چون حریری

معطر بود و خوب و دل‌پذیری

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

همه گل‌های عالم آزمودم

ندیدم چون تو و عبرت نمودم

چو گل بشنید این گفت‌ و شنودم

بگفتا من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گل نشستم

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد

مرا با همنشینی مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن یک مرد پاره‌دوز با یک پیرزن گفت‌و‌گو می‌کند. او از یک گل خوشبو که از محبوبش گرفته می‌گوید و به زیبایی و عطر آن اشاره می‌کند. مرد به گل می‌گوید که هیچ گلی به پای او نمی‌رسد و از بوی او مست است. گل در پاسخ می‌گوید که خود را ناچیز می‌داند، اما به خاطر هم‌نشینی با گل‌های دیگر، به خوبی و زیبایی رسیده است. در نهایت گل اعتراف می‌کند که اگرچه در اصل خاک است، اما تاثیر همنشینی با گل‌ها باعث شده که به این کمال دست یابد. این شعر به مفهوم تاثیر همنشینی و دوستی بر شخصیت و ارزش انسان‌ها می‌پردازد.