نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

از ماست که بر ماست ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / مستزادها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این دود سیه فام که از بام وطن خاست

از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست

از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم

با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست

از ماست که بر ماست

یک تن چو موافق شد یک دشت سپاه است

با تاج و کلاهست

ملکی چو نفاق آورد او یکه و تنهاست

از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم

بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم‌، آتش ما در شکم ماست

از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است

زین قوم شریفست

نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست

از ماست که بر ماست

ده سال به یک مدرسه گفتیم و شنفتیم

تا روز نخفتیم

وامروز بدیدیم که آن جمله معماست

از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم‌! این چه خیالست‌؟

بیداری ما چیست‌؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست

از ماست که بر ماست

از شیمی و جغرافی و تاریخ‌، نفوریم

از فلسفه دوریم

وز قال وان قلت‌، بهر مدرسه غوغاست

از ماست که بر ماست

گویند بهار از دل و جان عاشق غربیست

یا کافر حربی است

ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست

از ماست که بر ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نارضایتی و چالش‌های موجود در جامعه خود اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که مشکلات و نواقص از خود ما ناشی می‌شود. او می‌گوید که آتش و ناراحتی‌های موجود در دل ماست و اگرچه ممکن است به دیگران نسبت دهیم، واقعیات نشان می‌دهد که خودمان مسئول وضعیت کنونی هستیم. شاعر همچنین به ضعف دین اسلام و آموزش‌های نادرست در جامعه اشاره کرده و به این نتیجه می‌رسد که بیداری واقعی در ما وجود ندارد بلکه تنها یک تصور است. به عبارتی، او بر اهمیت خودآگاهی و مسئولیت‌پذیری تأکید می‌کند و می‌گوید که نارضایتی‌ها و چالش‌ها باید از خودمان ریشه‌یابی شوند.