نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

تصنیف (اشاره به حملۀ قشون روس تزاری به پایتخت) ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / تصنیفها

گر رقیب آید بر دلبر من

جوشد از غیرت دل اندر بر من

مکر و شیادی بود لشکر او

عشق و آزادی بود لشکر من

من بی‌پروا را چه هراس از دشمن

خدا خدا دهد بر دشمن ظفری ما را

یا که من از خون او رنگ کنم بستر او

یاکه او از خون من رنگ کند پیکر من

دست‌از این دستهٔ‌شمشیرکه‌در دست من است

نکشم تا نکشد دست‌، رقیب از سر من

ای رقیبان وطن به کجا، به کجا خانهٔ ماست‌!

اندکی دورترک که نه این‌، که نه این جای شماست‌!

برچین برچین دامن که دامن ندهیم

برو ای ابله که ما تن ندهیم

ز آتشش پروا ندارد دل من

حالت پروانه دارد دل من

بسته صیادش پر و بال امید

چون پرد پروا ندارد دل من

من بی‌پروا را چه هراس از دشمن

خدا خدا دهد بر دشمن ظفری ما را

گرکشد خنجر بت کافر به قصد من و دل

ذره‌ای پروا ازین دعوا ندارد دل من

با رقیبان وطن از من دلخون گویید

دلبرم را به شما وانگذارد، دل من

ای رقیبان وطن به کجا، به کجا خانهٔ ماست‌!

اندکی دورترک که نه این‌، که نه این جای شماست‌!

برچین برچین دامن که دامن ندهیم

برو ای ابله که ما تن ندهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و غیرت صحبت می‌کند. شاعر با قاطعیت به دفاع از معشوق خود می‌پردازد و از رقیبان می‌خواهد که از سرزمین او دور شوند. او به قدرت عشق و آزادی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ ترسی از دشمن ندارد. همچنین، به نوعی جاه‌طلبی اشاره می‌شود که عشق و شجاعت او بر مکر و فریب رقیب چیره می‌شود. شاعر اعلام می‌کند که حتی اگر دشمن قصد جانش را داشته باشد، دلش از این درگیری‌ها نمی‌هراسد و به وضوح می‌گوید که معشوقش را به هیچ‌کس نخواهد داد.