شمارهٔ ۲۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
وان ستوده دوستان و دوستداران رفته اند
گرچه غم بد پیش ازین با غمگساران سهل بود
این زمان غم شد فزون کان غمگساران رفته اند
هست دوری کز ظریفان هیچ کس نامد پدید
وین عجب تر کز میانه صد هزاران رفته اند
باده خوردن لذتی با خود ندارد بعد ازین
کان حریفان ظریف باده خواران رفته اند
عشق بازی راحتی هم باز ندهد زان قبل
کان نکورویان و آن زیبا نگاران رفته اند
اندرین ده سال در عالم ز دور نه فلک
بس که هم شهزادگان هم شهریاران رفته اند
از که جویم راحتی چون ملک عالم غم گرفت؟
وز که خواهم باوری اکنون که یاراران رفته اند؟
زان عزیزانی که ما را دل بدیشان بود خوش
نام ماندست زان سبب کان نامداران رفته اند
عهد صحبت را نماند حق گزاری در جهان
کز جهان آن همدمان وان حق گزاران رفته اند
تیر باران حوادث می کند گردون مگر؟
کان کسان از نکبت آن تیرباران رفته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به اندوه و غم از دست دادن دوستان و نزدیکان اشاره میکند. او lament میکند که همه یاران و دوستان شایستهاش رفتهاند و این غم برایش سنگینتر شده است چون دیگر هیچ غمخوار و همدل در زندگیاش باقی نمانده است. او از خوشیهای گذشته، مانند نوشیدن باده و عشقبازی، یاد میکند و میگوید که این لذتها دیگر معنایی ندارند زیرا دوستانش دیگر در کنار او نیستند. شاعر به این مسئله میپردازد که حتی نام عزیزانش نیز باقی مانده اما خودشان نیستند و از پایان دوستی و همراهی در جهان گله میکند. در نهایت، او با احساس تنهایی و ناامیدی از وجود حوادث تلخ در زندگیاش صحبت میکند و از سختیهای زمانه شکایت دارد.