شمارهٔ ۵ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / ترکیبات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تاج بخشی که گذشتست ز گردون قدمش
تنگنایی است جهان پیش سواد حشمش
سقف این گنبد پیروزه به صد شاخ شدست
بارها از چه ز یک صدمه صیت کرمش؟
گشت بازار ظفر تیز و قد دولت راست
چون چه؟ همچون قلم و تیغ ز تیغ و قلمش
بس نماندست که سازد فلک سرمه مثال
سرمه دیده خورشید ز خاک قدمش
خاک پایش را چون هفت فلک گشت بها
یوسفی دان که فروشند به هفده درمش
پیش رایش شب اگر نیست شود جایش هست
زانکه یک ذره صفا نیست ز خورشید کمش
بارگاهش ز شرف کعبه ثانی است که هست
چار دیوار جهان زاویه ای از حرمش
دان که گیسوی پریشان عروس ظفرست
روز کین پرچم شبرنگ فراز علمش
نام خصمش نبرم زانکه در اقلیم وجود
متساوی است بر عقل وجود و عدمش
مرده آز ز یک خنده او زنده شود
او نه عیسی است ولی همدم عیسی است دمش
ملک دشوار کند حاصل و آسان بخشد
به رضا و به سخط کین کشد و جان بخشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی است از عظمت و بزرگی یک شخصیت برتر که به مقام و منزلت عالی دست یافته است. شاعر به زیباییهای این شخصیت اشاره میکند و او را به عنوان سرچشمه موفقیت و پیروزی معرفی مینماید. خاک پای او به اندازهای باارزش است که میتوان آن را با گرانبهاترین چیزها مقایسه کرد. همچنین به قدرت او در تغییر سرنوشت و تأثیرگذاری بر جهان اشاره میشود، به طوری که حتی افرادی که در سختی هستند، با لبخند او زنده میشوند. در نهایت، شاعر از ویژگیهای فرازمینی این شخصیت صحبت میکند و او را همدم عیسی معرفی میکند که قدرت او در تسهیل امور و بخشش زندگی به مردم آشکار است.