شمارهٔ ۶ - ایضاً ابن یمین
ابن یمین فریومدی / معمیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیکری بیگناه را دیدم
چو گنهکار در جحیم افتاد
پخته کردش چو خام طبعش یافت
مالک دوزخش که بود استاد
زان پس از دوزخش برون آورد
تا کند موضع خراب آباد
بر لبش چون بلطف آب فشاند
سوز و تا بیش در نهاد نهاد
در جهان کآب آتش افروزد
جز در آن طبع کس ندارد یاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری بیگناه را میبیند که به مانند گناهکاری در جهنم افتاده است. او را به شدت عذاب میدهند تا چون خوی خامش را در یابند. مالک جهنم او را از آتش بیرون میآورد تا در جای ویران و خراب، اقداماتی انجام دهد. در این حال، آب بر لبش میپاشد و سوز و آتش در دل او ایجاد میکند. در جهانی که آتش و آب در هم میآمیخت، تنها این خصلت اوست که در خاطرهها باقی مانده است.