شمارهٔ ۱۷ - مرثیه فوت طاهر بن اسحق ابن یمین
ابن یمین فریومدی / ماده تاریخها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دیار کرم افسوس که دیار نماند
نرهد دل ز غم امبار چو غمخوار نماند
صرصر حادثه بر گلشن افضال گذشت
سرو آزاده شکست و گل بیخار نماند
سخن اهل هنر جمله دریغست برانک
مظهر مرحمت و رأفت دادار نماند
عز دین طاهر اسحق که تا شد ز جهان
در جهان کرم از مکرمت آثار نماند
آنکه تا مشتریی همچو وی از رشته فضل
شد برون رونق آن رشته و بازار نماند
...شود آخر پس ازین
...ـار نماند
....ک ز بار
.....ـار نماند
....ز جهان
....ـار نماند
....و از دیده برفت
...برد دل چه متاعست چو دلدار نماند
روضه خلد برینت ز خدا میخواهم
بیتو زین پس همه عمرم به جز این کار نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و ناخوشی از فقدان زیباییها و نعمتها میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که در دیار کرم و نیکی، دیگر چیزی باقی نمانده است. دلش از غم و اندوه خسته است و میبیند که حوادث ناگوار به دلهای خوشی و خوشبختی آسیب زدهاند. با ذکر شهادت شخصیتهای بزرگ و فرزانگان اهل هنر، اشاره میکند که آنها نیز دیگر در این دنیا نیستند و از این رو دنیا دیگر رونق و شکوه سابق را ندارد. شاعر در پایان، آرزوی بهشت و خوشی را از خداوند میخواهد و میگوید از این به بعد زندگیاش جز طلب این بهشت نخواهد بود.