بخش ۱۰۲ - مکالمه ی یزید با اهل بیت و پاسخ حضرت سکینه خاتون اورا الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ببردندشان بسته در یک کمند
همه زار و گریان و بازو به بند
بپوشیده با آستین روی خویش
فکنده سر از شرم دشمن به پیش
یکایک از ایشان بپرسید نام
همی تا رسید او به دخت امام
بپرسید کاین دخت موینده کیست
گرفته به رخ دست خود بهر چیست
چو فرخ سکینه ز وی آن شنفت
خروشید و زارید و با وی بگفت
که ما را ز کین تو ای زشت رای
کهن چادری هم نمانده به جای
که با وی توان روی خود را ببست
رخ خود بپوشیم زان رو به دست
که هستیم در نزد نامحرمان
به ما دوخته دیدهها مردمان
ز گفتار او شد بد اختر غمین
بگریید و گفتا به بانو چنین
سیه روی فرزند مرجانه باد
که او داد این خاندان را به باد
ولیکن از این کار ناچار بود
که باب تو با ما به پیکار بود
بکوشید از بهر ملک و شهی
ندانست بختش و او را شکست
بدو گفت نوباوهٔ شاه دین
که ای دشمن سیدالمرسلین
ز یزدان بکن شرم و چندی مناز
که کشتی حسین (ع) پور شاه حجاز
پدرم از خداوند در این جهان
به دین شاه بود آشکار و نهان
به مرگش چنین شادمانی مکن
که گیتی تو را هم برآرد ز بن
بیندیش تا روز محشر جواب
چه گویی به پیغمبر کامیاب
گمانت که او خون فرزند خویش
دگر آنهمه یار و پیوند خویش
نجوید ز تو ای زنا زاده مرد
بسا زود کز تو برآرند گرد
چو دید اینچنین خواهر شهریار
سر بانوان زینب داغدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گروهی از زنان به اسارت گرفته شدهاند و در حالی که در رنج و اندوه به سر میبرند، صحبت میکنند. یکی از آنها، "سکینه"، از وضعیت خود و دیگر زنان ابراز ناامیدی میکند و به زشترویی اسیرکنندهها و شرمزدگیاش اشاره میکند. او از چادر و پوشش خود میگوید که برای جلوگیری از دید دیگران به آن نیاز دارد. در این میان، دختری دیگر از خاندان امام در جواب به کسانی که او را مورد ستم قرار دادهاند، به آنها میگوید که به خدا و قیامت فکر کنند و از خدا ترس داشته باشند. او به یاد پدرش حسین (ع) و مبارزات او با دشمنان اشاره میکند و از آنها میخواهد به جای شادی بر مرگ پدرش، به عواقب اعمالشان فکر کنند. در نهایت، وضعیت دشوار زنان در اسارت و اندوه عمیق آنها به تصویر کشیده میشود.