بخش ۱۵ - بی حیایی شمر بیدادگر سبط پیغمبر الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مگر آنکه بیعت به دارای شام
ببندی و دانیش برخود امام
وگرنه مپیچان دگر کار را
شو آماده با خصم پیکار را
چو گفتار او را شهنشه شنید
بدو بر خروشید و گفت: ای پلید
گمانتان زکشتن مرا هست باک
نترسم بجز از خداوند پاک
دل شیر کوشنده ی ذوالمنن
بود در میان دو پهلوی من
روان نبی آن خداوند پاک
مرا خفته در پیکر تابناک
چو خواهم که قدرت نمایی کنم
همه کرده ی کبریایی کنم
بود تا که پیمان ستانم به مشت
نبیند کس از من به پیگار، پشت
بود تا به کف قبضه ی ذوالفقار
نخواهم ز بدخواه دین زینهار
نشاید خداوند را بنده گی
شه دین کجا و پرستنده گی؟
تفو پور مرجانه ی زشت کیش
که خداوند مرا پیرو شاه خویش
مرا تا که درکالبد هست جان
نباشم درین کار همداستان
چو این دید بن سعد تاریک هوش
زلشگر جدا گشت و برزد خروش
بگفتا: که بازاده ی بوتراب
نکو نیست دیگر سوال و جواب
ببارید بر پیکر او خدنگ
میارید بر کشتن او درنگ
هزاری سه پنج از سپاه شریر
به زه بر نهادند پرنده تیر
چو نمرود حق را نشان ساختند
به یکره رها از کمان ساختند
از آن تیر باران نیامد گزند
بدان شاه کافرکش دیوبند
فرو ماند اهریمن اندر شگفت
زکار شه اندازه ها برگرفت
دگر ره ز نو چاره ای ساز کرد
سران را به سوی خود آواز کرد
از ایشان سواری که بد رزمخواه
یکایک فرستاد زی رزم شاه
به یک زخم آن قدرت کردگار
برآوردی از جان هر یک دمار
چو زیشان بسی خفت برخون و خاک
سپه را بشد زهره از بیم چاک
شهنشه از ایشان همی خواست مرد
نمی کرد کس آرزوی نبرد
چو دیگر نیامد کسی رزمخواه
بزد شاه دین خوش را برسپاه
تو گفتی که در پیکر ذوالجناح
چو باز دمنده بر آمد جناح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به توصیف نبردی میپردازد که در آن شخصیت اصلی (شهنشاه) با دشمنان خود مواجه میشود. او تأکید میکند که به جز خداوند، از هیچ کس نمیترسد و تمام قدرتش را در راه دفاع از دین و ارزشهای خود به کار میگیرد. با وجود حملات گسترده دشمنان و تیراندازیهای آنان، شهنشاه به مقاومت ادامه میدهد و برکت و قدرت الهی را در کنار خود احساس میکند. در نهایت، دشمنان به وحشت افتاده و از ادامه نبرد فرار میکنند، زیرا قدرت او آنها را میترساند. داستان نشاندهندهی شهامت، ایمان و قدرت در برابر ظلم و ستم است.