نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷ - بی تابی شهربانو در خدمت امام و تسلی دادن حضرت او را الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیامد در آن لحظه با اشک وآه

نوان شهربانو به نزدیک شاه

بیازید بر دامن شاه چنگ

ز خون مژه خاک را کرده رنگ

همی گفت زار ای پناه زمن

مه چرخ دین پادشاه زمن

پس از تو مرا کیست فریاد رس؟

عزیزت ندارد در این دشت کس

ندارم دگر با اسیری شکیب

کزین پیش دیدستم از وی نهیب

به جان علی پور بیمار من

ببخشای بر حالت زار من

ببر زین دیارم به جای دگر

به اعجاز ای شاه پیروزگر

بدو گفت شاهنشه ای جفت پاک

مدار از اسیری به دل هیچ باک

نباشد کسی را به تو دسترس

تو را یار پروردگار است و بس

چو من کشته گشتم به تیغ سپاه

بیاید سمندم سوی خیمه گاه

ستامش زخونم شده لعل رنگ

نگون از برش زین بگسسته تنگ

تو کن استوار آن نگونسار زین

بکش تنگ و برکوهه ی او نشین

عنان را بدان باد پیما گذار

به جایی که خواهی شود رهسپار

به همراه تو من عنان در عنان

به تن گر نیایم بیایم به جان

بود یاور و یار تو کردگار

برو زی سرا پرده و غم مدار

چو از کار بدرود اهل حرم

بپرداخت آن پادشاه امم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شهربانو با دل‌تنگی و اشک به نزد شاه می‌آید و از او می‌خواهد که به او کمک کند. او به حیاتش و اسیری‌اش شکایت می‌کند و از ستمی که دیده، صحبت می‌کند. شاه به او می‌گوید که باید نگران نباشد و به او اطمینان می‌دهد که خداوند یاری‌اش خواهد کرد. شاه در پاسخ به نگرانی‌های شهربانو، به او می‌گوید که در زمانی که او کشته شده، اسب او به خیمه‌اش خواهد آمد و او را نجات خواهد داد. در پایان، شاه به او توصیه می‌کند که به فکر غم و اندوه نباشد و به حرمسرا واپس بیفتد.