نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - برگشتن امام به خیمه گاه و سپردن اسرار امامت را به پسر بیمار خود الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیامد بر پور بیمار خویش

ببوسید رویش ز اندازه بیش

بگفت ای روان تن پاک من

دل آزرده فرزند غمناک من

بمان یادگار از نیاکان خویش

شهنشاه، بر جای پاکان خویش

در این دشت نبود تو را سر نوشت

شهادت که بینی بسی خوب وزشت

تو باید سرم رابه روی سنان

ببینی به دست بد اختر سنان

تو باید چهل روز در راه شام

روی همره آل خیرالانام

تو باید سرم را ببینی به طشت

به پیش آیدت سخت تر سرگذشت

بگفت این و اشک از دو دیده سترد

بدو ارث و علم امامت سپرد

به تخت ولایت نمودش خدیو

که بندد سلیمان صفت دست دیو

سپس کرد بدرود اهل حرم

ببخشید آرامش از درد و غم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و درد یک پدر برای فرزند بیمار خود است. پدر با محبت و اشک، فرزندش را می‌بوسد و به او می‌گوید که نباید فراموش کند که او وارث نیاکان خود و شهنشاه پاکان است. او به فرزندش سفارش می‌کند که به وظایفش عمل کرده و در مسیری دشوار به سمت شام برود. پدر به فرزندش یادآوری می‌کند که سرنوشت دشواری در انتظار اوست و باید تحمل کند. در نهایت، پدر با دلی آکنده از درد و احساسات، از اهل خانه‌اش خداحافظی می‌کند و ارث و علم امامت را به او می‌سپارد.