نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۴ - نامه نوشتن ابن زیاد به شام و مدینه الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به دست نوندی فرستاد تیز

به یثرب یکی نامه بنوشت نیز

به عمرو سعیدش بداد آگهی

که شد گیتی از آل حیدر تهی

سپس زاده ی سعد را پیش خواند

ز نیرنگ باوی چنین راز نماند

که منشور ری را بده تا دگر

گمارم در آن نیک و بد را نظر

عمر گفت آن نامه از این رهی

بشد یاوه، زآن نیستم آگهی

بگفتا: چنین نیست از بهر آن

تو آن زشت منشور کردی نهان

که چونت زنان قریش و حجاز

زبان ملامت نمایند باز

تو آن نامه برخویش سازی گواه

که خود را کنی پاک از این گناه

بگویی به فتوای ابن زیاد

به پا گشت اندر جهان این فساد

بده باز پس زود منشور ری

وگرنه کنم روز عمر تو طی

عمر زاده ی سعد بگریست زار

بگفتا چو من کیست بد روزگار؟

نهادم به خود بار چندین گناه

شدم در دو گیتی از آن رو سیاه

که شاید ببینم به خود ملک ری

امید مرا کردی اینگونه طی

برادر یکی داشت ابن زیاد

که عثمان بدش نام آن پرفساد

بدو گفت بی کژی و کاستی

عمر گفت این از ره راستی

برای تو سبط نبی را بکشت

ندارد به جز باد از تو به مشت

خدا را بدم راضی از این فساد

نماند به جا نام آل زیاد

که خواهد زما خون فرزند خویش

پیمبر که شد زین عزا، سینه ریش

عمر زاده ی سعد از این سخن

به خود کرد نفرین در آن انجمن

که بدتر زمن کیست نزد خدای؟

چه آید مرا؟ تابه دیگر سرای

مرا دین و دنیا ابر باد رفت

زخویشم به خود بین چه بیداد رفت

زما برخداوند بادا سپاس

که آن زشت کردار حق ناشناس

پس از کشتن خسرو نینوا

نشد کام او در زمانه روا

به کوفه چو آل نبی روز چند

بماندند در بند کین مستمند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، به بیان ماجرایی از تاریخ اسلام و وقایع پس از کشته شدن امام حسین (ع) و پیامدهای آن پرداخته شده است. ابتدا نامه‌ای به یثرب نوشته می‌شود و خبر تهی شدن زمین از آل حیدر (امام علی و فرزندانش) به عمرو سعید داده می‌شود. بعدها، فرزند سعد پیش او می‌رود و از خیانت‌ها و کردار زشت او باخبر می‌شود. او از عمرو می‌خواهد که منشور ری را بازگرداند، و در غیر این صورت تهدید می‌کند که روزهایش به پایان خواهد رسید. در ادامه، گفته می‌شود که برادر ابن زیاد، مسئولیت کشته شدن امام حسین را بر عهده دارد و عمرو از او انتقاد می‌کند و می‌گوید که او قاتل سبط پیامبر است. در انتهای متن، عمرو زاده‌ی سعد به خود نفرین می‌کند و احساس می‌کند که به خاطر گناهانش از رحمت خدا دور شده است و نام نیک آل زیاد از بین خواهد رفت. او در حسرت و اندوه از کشتن امام حسین زندگی می‌کند و به تبعات آن فکر می‌کند.