نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱ - نشستن مختار وفادار به دارالاماره الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بفرمود تات در برون سرای

نمودند رخشان درفشی به پای

نوشتند نام خدا و رسول (ص)

بدان رایت و نام شوی بتول (ع)

منادی نداد داد در شهر و کوی

که در پای هر رهگذر سو به سوی

شود مرد کند آوری پاسبان

مبادا شود فتنه بر پا شبان

به زیر درفش من آن کو شتافت

به جان ایمنی جست و زنهار یافت

هر آن کس ز دشمن اسیری به بند

بیارد در این پیشگاه بلند

که ما خود به کردار او بنگریم

به دارش زنیم ار نه زو بگذریم

چو برخاست این غو به بازارها

شنفته شد اینگونه گفتارها

بزرگان سوی بارگاه آمدند

زمختار زنهار خواه آمدند

گروهی فراوان زکوفی دیار

گرفتند از آن دادگر، زینهار

به زیر درفش سر سروران

چمیدند خلق از کران تا کران

تنی چند از نامداران میر

به زنجیر بر بسته پانصد اسیر

ببردند زی نامور پیشگاه

برایشان چو بگماشت لختی نگاه

بفرمود زین بستگان بلا

نبود آنکه در پهنه ی کربلا

زتیمار و بندش رها ساختند

جهان زان دگرها بپرداختند

نوشتند بر دفتری نامشان

چنین گشت نستوده فرجامشان

سپس گفت مردان دژخیم را

یلان بی اندیشه و بیم را

که درکوفه هر کس سلیح نبرد

به اندام خود بیهده راست کرد

دگر هر که کرد انجمن درفساد

چنان چون درایام ابن زیاد

بگیرند و بردارش آون کنند

جهان پاک را آن زشت ریمن کنند

همان گه که گفت این سخن ها امیر

یکی از در آورد مردی شریر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شخصی به نام "امیر" فرمان می‌دهد تا در بیرون از منزل پرچمی به اهتزاز درآید که نام خدا و پیامبر بر آن نوشته شده است. او اعلام می‌کند که هر کسی به زیر این پرچم بیاید و درخواست پناهندگی کند، باید به‌دقت مورد بررسی قرار گیرد. از مردم خواسته می‌شود که از فتنه‌ها جلوگیری کنند و در صورت مشاهده دشمنان، آنها را به این مکان بیاورند تا درباره‌اش تصمیم‌گیری شود. در ادامه، بزرگان و نمایندگان از مناطق مختلف به این دعوت پاسخ می‌دهند و تعدادی از اسرا نیز به حضور امیر آورده می‌شوند. امیر بر اساس عملکرد آن‌ها قضاوت می‌کند و دستور می‌دهد که افرادی که در ایجاد فتنه و فساد نقش دارند، دستگیر شوند و به دیگران هشدار می‌دهد که در صورت عدم پیروی، با همان سرنوشت مواجه خواهند شد. در این میان، شخص شریری از در وارد می‌شود و نشان می‌دهد اوضاع چقدر خطرناک است.