لمعۀ پانزدهم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بخش 1
محب سایۀ محبوبست، هر جا که رود در پی او رود. مصراع:
سایه از نور کی جدا باشد؟
و چون در پی او رود کژ نرود، بحکم: ان ربی علی صراط مستقیم ناصیۀ او بر دست اوست جز بر راست نتواند رفت.
فلا عبث والخلق لمیخلقوا سدی
و ان لم تکن افعالهم بالسدیدة
شعر
علیسمةالاسماء تجریامورهم و حکمة وصف الذات للحکم اجرت
از جنید پرسیدند که: ما التوحید؟ گفت: از مطربی شنیدم که میگفت:
حلاج را گفتند: تو بر چه مذهبی؟ گفت بر مذهب خدای،یعنی تخلقوا باخلاق الله.
شعر
این رنگ همه هوس بود یا پنداشت او بیرنگ است، رنگ او باید داشت
و اگر از ناهمواری زمین در سایه کژی بینی، آن کژی عین استقامت او دان، چه راستی ابرو در کژی است، مصراع: از کژی راستی کمان آید.
و الحقیقة کالکرة، هرجا انگشت نهی حاق وسط او باشد، راه کجا افتادم؟ بدانکه آفتاب محبت از مشرق غیب بتافت، محبوب سراپردۀ سایۀ خود بر صحن ظهور کشید، آنگاه محب را گفت: آخر نظری بسایۀ من نکنی؟ الم تر الی ربک کیف مد الظل؟ تا در امتداد سایه او مرا بینی؟ مصراع: از خانه به کدخدای ماند همه چیز. قل کل یعمل علی شاکلته. اعتبار نکنی که اگر حرکت شخص نباشد سایه متحرک نشود. و لو شاء لجعله ساکنا. و اگر خود آفتاب احدیت ما از مطلع عزت بتابد، از سایه خود اثر نماند، چه هر سایه که همسایۀ آفتاب شود، آفتابش بحکم: ثم قبضناه الینا قبضاً یسیراً؛ دربرگیرد.
بیت
عجب کاری؟ هر کجا آفتاب بتابد سایه نماند، و سایه را بی آفتاب خود وجود نیست، هر چیزی را ذاتی است، ذات سایه شخص است، حرکت سایه بحرکت شخص تواند بود که پرتو است.
رباعی
چیزی که وجود او بخود نیست هستیش نهادن از خرد نیست
شیخ الاسلام عبدالله انصاری گفت: هرگه مخلوقی بنا مخلوقی قایم گردد، آن مخلوق در آن نامخلوق متلاشی شود، چون حقیقت صافی گردد، منی عاریت بود، منی چیست؟ گفت من و تو؛ اگر توئی بحقیقت، پس حق کو؟ و اگر حق است، حق یکی است نه دو.
بخش 2
و غنیلیمنیقلبیو غنیت کما غنی
و کنا حیث ماکانوا، و کانوا حیثما کنا
بخش 3
نمیرفتم بلا شد بوی زلفش
خراب اندر پی آن بویر فتم
بخش 4
روی صحرا چو همه پرتو روی تو گرفت
نتواند نفسی سایه بر آن صحرا شد
بخش 5
تا جنبش دست هست مادام
سایه متحرک است ناکام
چون سایه ز دست تافت مایه
پس نیست خود اندر اصل سایه
هستی که بحق قوام دارد
او نیست، ولیک نام دارد
بخش 10
آن کس که هزار عالم از رنگ نگاشت
رنگ من و تو کجا خرد؟ ای ناداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محب مانند سایهای است که هر جا محبوب برود، در پی او میرود. سایه از نور جدا نمیشود و در مسیر حق قرار دارد. شاعر میگوید که خلقت بدون هدف نیست و انسانها باید اعمال خود را به درستی انجام دهند. جنید به سؤالی درباره توحید اشاره میکند و میگوید که باید با اخلاق خداوند متخلق شد. حلاج نیز میگوید که مذهب او مذهب خداست. شعرهایی که ذکر شده نشاندهندهی عشق و پیوند عمیق میان محب و محبوب است. حقیقت وجود، سایهوار است و هرکجا آفتاب عشق بتابد، سایهای ایجاد میشود که بدون آن آفتاب، وجود ندارد. هر چیزی ذات خاص خود را دارد و سایه صرفاً وجودی وابسته به چیز دیگری است. بنابراین، اگر حرکت شخصی نباشد، سایه هم حرکت نخواهد داشت. در نهایت، حقیقت انسان و خداوند یکی است و وجود واقعی در نمیتوان در چندگانگی جستجو کرد.