نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - غزل عراقی

عراقی / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بی جمال تو، ای جهان افروز

چشم عشاق تیره بیند روز

دل به ایوان عشق بار نیافت

تا بکلی ز خود نکرد بروز

در بیابان عشق ره نبرد

خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»

چه بلا بود کان به من نرسید؟

زین دل جان گداز درداندوز

عشق می‌گویدم که: ای عاشق

چاک زن طیلسان و خرقه بسوز

دیگر از فهم خویش قصه مخوان

قصه خواهی، بیا ز ما آموز

بنشان، ای عراقی، آتش خویش

پس چراغی ز عشق ما افروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و سوزی که از نبود معشوق در دل شاعر وجود دارد، می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که نبود معشوق، روزهای عاشقان را تیره کرده و دلش در ایوان عشق نتوانسته است به آرامش برسد. او از مشکلاتی که بر سر راه عشقش آمده و احساسی که از دوری می‌کشد، سخن می‌گوید. شعر دعوتی به سوزاندن عشق و فراگیری آن دارد و در نهایت با اشاره به آتش عشق، شاعر از دیگران می‌خواهد که نور و روشنی عشق را زنده نگه دارند.