نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۱۲۰ عین‌القضات همدانی

عین‌القضات همدانی / لوایح / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

آن یکی در حرارت عشق کاردی برداشت تا خود را ذبح کند معشوق را فضولی او معلوم بود و می‌دانست که جان را بنزد او قدریست نظر بسوی او نکرد تا زودتر زحمت وجود را از راه رهروان مهر او بردارد. هستی و توانائی معشوق را زیبد زیرا که این جمله ساز وصال است و ساز وصال معشوق را باید و نیستی و ناتوانی عاشق را باید زیرا که این جمله ساز فراق است و ساز فراق عاشق را باید و این لطیفه لطیف است. ای برادر وصال در مرتبه عاشقی آن پیرایه اوست و در مرتبه معشوقی حلیۀ این واین از آنست که او همیشه در ناز باشد و این پیوسته بر خاک خواری و ابتلا باشد اما تعزز او را تذلل این برای ظهور بکارست بامر اَلْاَشیاءُ تُعْرفُ بِاَضْدادِها پدید آید بار عشق از این علائق و عوائق دورست و در پردۀ نور خود مستورست او را با وصال و فراق کاری نیست و این صفات گرد سرادقات وجود او نگردد:

عشقست که دلیل راحت جان منست

در هستی او قوت ارکان منست

دردی که از او برین دلم می‌باشد

من درد نخوانمش که درمان منست

اَلْعِشقُ جُنونٌ الهی الْعِشْقُ بَحْرُ الْبَلاءَ وَبَلاءٌ وَکُلّهُ عَزِّ چون عشق نشان بی نشانیست او را بوصال و فراق چه تعلق

حقیقت درین معنی آنست که وصال وصف معشوق است و فراق نعت عاشق مگر در اوان حال که صفات عاشق در عاشق فانی شود در محور وهم او باقی بوصف معشوق شودو وصل سازگار عاشق و روی معشوق بدو آرد تا این خود نماند و صفت با موصوف نیست شود و ساز وصال معشوق هم معشوق شود قلم اینجا رسید و سر بشکست.

بخش 2

عشقست نشان بی نشانی

از خود چو برون شوی بدانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به موضوع عشق و روابط عاشق و معشوق پرداخته و مفاهیم وصال و فراق را بررسی می‌کند. در آن آمده است که عشق به شدت عجیب و چالش‌برانگیز است و عاشق برای رسیدن به معشوق ممکن است دست به کارهای شدید بزند، حتی در حد خودکشی. عشق و وصال، برای عاشق، نشانه‌ای از رضایت و آرامش است، در حالی که فراق و جدایی، عذاب‌آور و دشوار است. نویسنده تأکید می‌کند که وجود معشوق باید قوی و زیبا باشد، در حالی که عاشق باید در حالت ناز و خضوع قرار گیرد. در نهایت، اشاره شده که در عشق واقعی، مرز میان عاشق و معشوق محو می‌شود و حقیقت عشق در این فراق و وصال نهفته است.