نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۱۶۲ عین‌القضات همدانی

عین‌القضات همدانی / لوایح / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخش 1

در بدایت عشق عشق بلای عاشق بود چون مبردی وی را می‌ساید و از او می‌فرساید گاه او را در آتش بلا می‌اندازد و گاه او را هدف ناوک ولا می‌سازد و با او می‌گوید:

جنگ سلطانیست اینجا تیرباران چشم دار

کان عروسی‌ها بود کانجا شکر باران شود

چون روزی چند دیگر برآید عاشق بلاخود شود خود را بر بالا برآرد تا هلاک شود و نامش ازدفتر وجود پاک شود و گوید:

چون روزی چند دیگر برآید معشوق بلاء عاشق گردد و بمثل چون سایه شود بیجان سرگردان و بی عیش حیران می‌گوید:

با خود بار او نتوان کشید و بخود جمال او نتوان دید از برای آنکه نامتناهی را متناهی بقوت خود ادراک نتواند کرد:

بخش 2

مَنْ ماتَ عِشْقاً فَلْیَمُتْ هکَذا

لاخَیْرَ فی عِشْقٍ بِلامَوتٍ

بخش 3

از عتاب سایه همچون دوست در نتوان رمید

جان بباید دادن و چون سایه بیجان آمدن

بخش 4

در دام نیاید ای پسر مه

رو عشق مده که بیکرانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی عشق و بلای آن بر عاشق می‌پردازد. عشق در ابتدا برای عاشق دشواری‌هایی به همراه دارد و او را تحت فشار قرار می‌دهد. عاشق همچون هدف تیر است و در آتش بلا می‌سوزد. روزی او به شدت دچار درد و رنج می‌شود و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق بدون مرگ آرامش ندارد. سپس عشق به معشوق منتقل می‌شود و او نیز به نوعی دچار عذاب می‌گردد و به طور گیج و بی‌هدف می‌شود. معشوق از عتاب معشوق گریزی ندارد و دچار حیرت و سردرگمی می‌شود. در نهایت، نویسنده به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها نمی‌توانند مفهوم عشق نامتناهی را با قوه عقل خود درک کنند و باید از ورود به این دام پرهیز کنند، زیرا عشق بی‌پایان و عمیق است.