نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل ۴۱ عین‌القضات همدانی

عین‌القضات همدانی / لوایح / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بخش 1

عاشقی از کمال شوق و قلق و ضجرت بر در سرای معشوق آمد حلقه بر سندان زد و در وله و حیرت افتاد بر ضمیرش گذر کرد که اگر معشوق گوید کیست چه گویم اگر گویم منم گوید ترا با توییِ تو در عالمِ ما بار نیست و در ولایت ما کا رنه و اگر گویم تویی گوید من در هودج کبریاء خود متمکنم و از وجود تو مستغنی باز شو و در گداز شو مسکین تا در زد بر قدم انتظار بیچاره و زار و شرمسار بماند و می‌گفت:

وَخِجْلَتی مِنْ وَقَوفی بابَ دارِهِم

وَقَولُ قائِلِهِمْ مَنْ اَنْتَ یارَجُلُ

قُلْتُ الْغَریبُ الذَّی ضَلَّ الطَّریقُ بِه

فَاَرْشِدُونی فَقَدُ ضاقَتْ بِیَ الحِیلُ

قالوا انْصَرِفْ راجِعالَیْسَ الْطَریقُ کَذا

کَیْفَ انْصِرافی وَلِیْفی ذِکْرِکُمْ شَغَلٌ

آفتاب آسمان سلوک و مفخر جمله‌ی سلاطین و ملوک عَلَیْهِ اَفْضَلُ الصَلَواتِ چون بر در خلوت خانه‌ی انس عاشقان که از عالم بی‌نشان نشانست برسید از قوت عشق و کمال شوق خواست که قدم در نهد پیک حضرت دامن دِرّاعهٔ عصمتش تاب داد و گفت هوشیار باش سر از گریبان عشق برآورده و از عالم بی‌نشان معشوق خبر آوردهٔ و گفتهٔ که اگر غضب او داغ قهر بر نواصی مقربان مَلَاء اَعْلی که طراز لایَعصونَ اللّهَ مااَمْرَهُم بر کسوت وجود دارند کشد ازو عدل بود و اگر رحمت عزت او تاج بر فرق مخذولان حضیض سفلی که داغ کَلّا اِنَّهُم عَن رَبِهِم یَومَئذٍ لَمَحجوبون.. برجباه وجود دارند نهد ازو فضل بود بی اذن درین بارگاه در مرو و این را بر خلوت خانه حُمَیْراء قیاس مکن زیرا که معشوق بی‌نیاز است و بی‌شریک و بی‌انباز:

خوش گفته است آن عزیز شرطست که:

بخش 2

در عالم خود اگر مکانی سازی

بیخود شوی و ببوی خود درسازی

بهتر باشد از آنکه از طنازی

با هستی خود تو عشق کمتر بازی

بخش 3

چون در حرم عشق درآیی اول

زان پیش که پا درو نهی سر بنهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

عاشقی با شوق و نگرانی به در خانه معشوق می‌رود و در نگران است که اگر معشوق از او بپرسد کیست، چه بگوید. او می‌داند که اگر بگوید "منم"، معشوق او را بی‌اهمیت می‌شمارد و اگر بگوید "تویی"، معشوق او را رد می‌کند. او در حال انتظار است و نگران است که چگونه باید این وضعیت را مدیریت کند. آفتاب عشق و عظمت معشوق را توصیف می‌کند و می‌گوید که معشوق از هرگونه نیاز و هم‌نشینی بی‌نیاز است. در نهایت، عشق را به عنوان یک تجربه عمیق و بی‌پایان توصیف می‌کند که در آن باید از خودگذشتگی کرد و از عشق واقعی و خالص سخن می‌گوید. برای ورود به حرم عشق، ابتدا باید از خود و هستی خویش بگذرد و تسلیم عشق شود.