فصل ۹۴ عینالقضات همدانی
عینالقضات همدانی / لوایح / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
در نظر اول عاشق بیخود شود اگرچه در خواب بود زیرا که شراب مشاهده مرد افکن است هیچ کس را طاقت مقاومت او نبود عِنْدَ ظُهُورِ الْحَقِّ ثُبورُ الْخَلْقِ آنچه اضطراب در وجد از عاشق پدید آید ازین معنی بود و آنچه نوری گفته است بدین قریب است:
اَلْوَجْدُ یُطْرِبُ مَنْ فی الْوَجْدِ راحَتَهُ
وَالْوَجْدُ عِنْدَ وُجُودُ الْحَقِّ مَفْقُودٌ
قَدْ کانَ یُطْرِبُنی وَجْدی فَغَیِبْنی
عَنْ رُؤیَةِ الْوَجْدِ مافی الْوَجْدِ مُوجودٌ
اما بعضی اضطراب از نقصان مضطرب در دید آید و بعضی از کمال واجد در نظر نیاید چنانکه سنگ زیرین آسیا که اندر کمال گردش بود در نظر ساکن نماید وَتَرَی الجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب. چون هستی عاشق در مبادی اشراق نور جمال سوزد لَاَحْرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ ما انْتَهی اِلیْهِ بَصَرُهُ حرکت یا سکون را در وی درین حال نشان نتوان کرد عجب چون نماند اضطراب که کند هستی عاشق عاریت است و در انتظار مشاهده مانده و بر خود درمانده هر زمان میگوید.
در مشاهده نمود با ربود مع است و وجود با خمود مقارن و این سری بوالعجب است ذوق باید چند گویم ای عزیز چون طلیعۀ جمال پیدا شود درِقلعۀ نهاد بقوّت بشکند تا محبّقصد عالم معشوق کند آن شنیده باشی که چون مجنون بعد از کمال عشق نظر بر جمال لیلی افکند هستی او روی بعالم نیستی آورد ای برادر عِنْدَ ظُهورِ الْحَقِّ ثُبُور الْخَلْقِ
بخش 2
انتظارم مده بر آتش و آب
نکند آنچه انتظار کند
بخش 3
چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
رو که از این دلبران کار تو داری و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی عشق و حال عاشق در مواجهه با معشوق و ظهور حقیقت است. ابتدا بیان میشود که عشق میتواند انسان را به شدت مست و بیخود کند، حتی اگر در خواب باشد. این حالت ناشی از قدرت و جذابیت شراب عشق است که هیچکس نمیتواند در برابر آن مقاومت کند. عاشق در حال وجد و اضطراب است و این اضطراب ممکن است به خاطر فقدان یا کمال معشوق باشد. نویسنده به مقایسههای مختلفی نیز اشاره میکند، مانند اینکه سنگ زیرین آسیا در حال چرخش به نظر ساکن میرسد و یا کوهها که در حال حرکت هستند به نظر ثابت میآیند. در این حال، هستی عاشق به وضوح در جستجوی جمال معشوق است و در انتظار مشاهده او باقی مانده است. عاشق هر لحظه در پی جمال معشوق است و این انتظار به شدت او را میسوزاند. در نهایت، با ظهور حقیقت عشق، تمام وجود عاشق به سوی معشوق منحرف میشود و از دنیای وجود دور میشود. شاعر به تجلی جمال معشوق و تأثیر آن بر عاشق اشاره میکند و بیان میکند که عشق او را به قلمرو هستی و نیستی میکشاند.