عبدالرحیم حائری
زاده ۱۲۹۴ – درگذشته ۱۳۶۷ هجری قمری، کربلا
زندگینامهٔ عبدالرحیم حائری
عبدالرحیم صاحبالفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بودهاست در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال کرد. صاحب الفصول از پادشاه خواست صورتِ قبور معلوم گشته و تجدید شود که طی توافقنامه ای مورد پذیرش پادشاه عربستان واقع شد، چنانکه تا حال همانگونه باقی است. وی در جنوب غرب تهران، خیابان کارون جنوبی تقاطع خیابان هاشمی مدفون است. جد اعلای وی احتمالاً شیخ محمدحسین اصفهانی (متوفای ۱۲۶۱ هـ. ق) صاحب کتاب الفصول الغرویه در علم اصول فقه است که خاندانش به «صاحبالفصول» مشهورند. مشرقالانوار وی به همت آقای مهدی غفارزاده در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار عبدالرحیم حائری
شعرهای عبدالرحیم حائری
- بخش ۵ - توضیح — عقل و عشق از بهرتکمیل وجود
- بخش ۱ - بسم الله الرحمان الرحیم — بسم الله الرحمن الرحیم
- بخش ۳ - در سِرِّ این هنگامه — تو مگو این بحث را هنگام نیست
- بخش ۴ - فی الاستعانه من اللّه تعالی — ای خداوند رئوفِ مهربان
- بخش ۶ - تغییرِ تعبیر — عقل را گر شَرع خوانی باک نیست
- بخش ۲ - هنگامه صوریّه عقل و عشق و بیان مدارج الطریق — و تبیان معارج العشیق، اِضمار السرّ المستتر فانّ العقل بمنزلة السراج فی ظلمات النفس والعشق کالشمس و قد قیل اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع لیس المراد مایُتوهم فتعقل وافهم
- بخش ۷ - داستان آن درویش بی بضاعت که عاشق دختر پادشاه شد — این مَجاز، قَنطره حقیقت آمد و عاقبت به مقتضای کریمه: الذین جاهدوا فینا
- بخش ۸ - رجوع به داستان آن درویش دلریش — اَلغَرض آن بینوای ژنده پوش
- بخش ۱۴ - درعشرت خلوت شب — باز شب آمد کلید قفل راز
- بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحر — باز آن مرغ خوش الحانِ سحر
- بخش ۱۵ - رجوع به قصّهٔ آن غلام نیک انجام — رجوع به قصّهٔ آن غلام نیک انجام و نِکبتِ حال و سوء مآلِ حاسدانِ بدفرجام
- بخش ۹ - در مناجات باحضرت قاضی الحاجات — تفسیر آیه مبارکه و «لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی کثیر فمن خلقنا تفضیلا»
- بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاه — تمامت حکایت شاه، و وخامت طلب ریاست و جاه، و شئامت مریدان گمراه
- بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاه — حکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را بِبُرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد، امر وزارت او را بود.
- بخش ۱۰ - قصهٔ شیر — بود شاهی را، غلامی رَشکِ ماه
- بخش ۱۶ - بازگشت به سرگذشت — اَلغَرض آن حاسدانِ کج نهاد
- بخش ۱۷ - رجوع به داستان آن درویش عاشق — رجوع به داستان آن درویش عاشق و شفقت فرمودن آن پیر خبیر با او و یتعقل حقائق بشاراتها مِن تامّل دَقائق اشاراتها واللّه ولیُّ التوفیق