شمارهٔ ۶۰ قاآنی
قاآنی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آوخ آوخ که مرگ نگذارد
که کس اندر جهان زید جاوید
نه ز بهمن گذشت نز دارا
نه فریدون گذاشت نه جمشید
چون وزد باد او به گلشن بود
نخل تن بیثمر شود چون بید
سپس رفتگان بسی دیدیم
جنبش تیر و گردش ناهید
نیز بی ما بسی بخواهد تافت
جرم مهتاب و قرصهٔ خورشید
شکر یزدان که مهر آل رسول
دهدم بر خلود نفس نوید
به امید بزرگ بارخدای
بگسلانیدهام ز خلق امید
چه ازینم که روزگار سیاه
نامه گو باش روز حشر سپید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی موضوع مرگ و نابودی در زندگی انسانها پرداخته است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که هیچکس نمیتواند از مرگ فرار کند و همهی بزرگان و شخصیتهای تاریخ (مانند بهمن، دارا، فریدون و جمشید) نیز سرانجام میمیرند. او از تغییرات طبیعی و گذر زمان صحبت میکند و اینکه همه چیز در گذر است. در انتها، شاعر به خداوند امید دارد و از او میخواهد که او را از وابستگی به مخلوقات رهایی بخشد و به روزی دیگر (روز قیامت) امیدوار باشد.