نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - وله ایضاً قاآنی

قاآنی / ترکیب‌بندها / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای زلف نگار من از بس که پریشانی

سرتا به قدم مانا سامان مرا مانی

چون زنگیکی عریان زانو به زنخ برده

در تابش مهر اندر بنشسته و عریانی

هندو چو سپارد جان در آذرش اندازند

تو به‌آتش‌سوزان‌در چون‌هندوی بیجانی

افعی‌زده را مانی از بس که به‌خود پیچی

با آنکه تو خود از شکل ‌چون افعی پیچانی

افعی به بهار اندر از خاک برآرد سر

زآن چهر بهار آیین زین روی گرایانی

بسیار به شب کژدم از لانه برون آید

تو کژدمی و پیوست در روز نمایانی

آن چهره بدین خوبی ‌آشوب جهانستی

گویند بهشتی‌هست گر هست همانستی

زی کوی مغان ما راگاهی دو سه می‌باید

وز چنگ مغان ما را جامی دوسه می‌باید

دیوانه و ژولیده آشفته و شوریده

مشتاق نکویان را نامی دو سه می‌باید

زهاد ریایی را انکار بود از می

بر گردن این خامان خامی دو سه می‌باید

چشم بد بدخواهان از هرطرفی بازست

بر چهر نگار از نیل لامی دو سه می‌باید

در جان و دل و دیده جاکرده خیال دوست

آن طایر قدسی را با می دو سه می‌باید

از تاک به خم و زخم در شیشه از آن در جام

دوشیزهٔ صهبا را مامی دو سه می‌باید

زلف و خط و‌گیسو را زیب رخ جانان بین

وان صبح همایون را شامی دو سه می‌باید

خواهی شودت ای دل کام دو جهان حاصل

زی بارگه خسروگامی دو سه می‌باید

شاهی که بر او ختمست آیات جهانداری

و آمد به صفت رایش مرآت جهانداری

من بندهٔ خاقانم از دهر نیندیشم

تریاق به کف دارم از زهر نیندیشم

گر چرخ زند ناچخ ور دهرکشد خنجر

از چرخ نپرهیزم وز دهر نیندیشم

دوشیزهٔ صهبا را من عقد بخواهم بست

مهرش همه گر جانست از مهر نیندیشم

گر تیغ کشد خورشید ور قهرکند بهرام

زان تیغ نتابم رو زان قهر نیندیشم

شهری به‌خلاف من گر تبغ کشدچون بید

با حرز ولای آن زان شهر نیندیشم

چون نی ز فلک باکم بادیست کرهٔ خاکم

در بحر زنم غوطه از نهر نیندیشم

شاهی که ولای او داروی غمانستی

دست گهر انگیزش آشوب عمانستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با توصیف زلف‌های پریشان و چهره‌ی دلربای معشوق، احساسات عمیق و ناامیدی خود را بیان می‌کند. در آن، به کنایه‌ها و تشبیهات زیبا از طبیعت و موجودات استفاده شده تا عشقش را به تصویر بکشد. شاعر به حیرت و شیدایی عاشقانه‌اش اشاره کرده و از درد و شوقی که در عشق تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. در نهایت، با اشاره به مقام و قدرت شاهی که مرادش است، بر اهمیت دوستی و عشق در زندگی تأکید کرده و از نگرانی‌ها و مشکلات دهر غافل می‌شود.