در شکایت از روزگار قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / اشعار عربی
سئمت من امتداد زمان عمری
و من نهی انا نی بعد امر
و من یومی و من ساعات یومی
و من شهری و من ایام شهری
و من شغلی و من شرکاء شغلی
و من دهری و من ابناء دهری
فبادت اخوتی و بقیت فردا
و و حد انا بلا عضد و ظهر
و جاورنی کلاب بنی رعاه
طغاه من ذوی ناب و ظفر
اذا ما جئت بالاعجاز یوما
تعارضنی مکائدهم بسحر
و ان اشرقت بالا نوار لیلا
تقا بلنی بنار ذات جمر
فداخل کل قصار بقصری
ولا عب کل فخار بفخری
و شب مقبلوا نعلی حتی
هووا ان یبلغوا بمقام صدری
فکم من حاسد حسبی و مجدی
و کم من طالب نشبی و وفری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین وضعیت فردی میپردازد که در طول زندگیاش با چالشها و مشکلات مختلفی روبهرو است. شاعر احساس تنهایی و بیپشتیبانی میکند و از فقدان دوستان و برادران سخن میگوید. او به زمان، ساعتها، شهر و مشغلههای روزمرهاش اشاره میکند و نگران از دشمنیها و حسادتهای دیگران است. همچنین، او بر تلاش برای دستیابی به موفقیت و مواجهه با موانع تأکید میکند و از دشمنیهایی که بر سر راهش قرار دارند، مینالد. شاعر در نهایت به حسرت و غم از عدم همکاری و حمایت دیگران اشاره دارد، در حالی که او در جستجوی بهبود وضعیت خویش است.