شمارهٔ ۱۲۱ - در طهران به فاضل خان گروسی نوشته قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / نامههای فارسی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بخش 1
هر چند شعر خوبی نیست، اما:
به من یک روزه هجرانت نه آن کرد
که در صد سال شرح آن تواند کرد
بر خدا ظاهر است که هر وقت که یکروز بگذرد و شما را نبینم چنان بنظرم میآید که یک سال است ندیده ام. دردی فراوان دارم و نه هم درد دارم نه هم زبان.
چند روز بود که از مراغه و ارومی و ایروان و تبریز الی اردبیل و خلخال و شقاقی آدم وکاغذ متعدد متواتر آمده بود، بعضی برای ادای محاسباتی که من در میان بوده ام و حالا در میان است و مشکلات میافتد که چون خود غایبم باید بالمکانبه حل و بدلیل و برهان حالی کنم و بندگان خدا را بفضل خدا از دام بلا برهانم و بعضی برای اظهار حقوق و عرض وفاداری.
باری چون این روزها سلام مستمر و اعتکاف در خانه و اینلاف سالار فرصتی نمیداد امروز که روز حرکت و یوم فترت بود غنیمت شمردم و از دیشب که میرزا مهدی رفته تا حال نه خواب کرده ام نه خوراک و نه با احدی متکلم شده ام و بر وجه استمرار بافراد حساب و مفرده و مستهلک و باقی و فاضل صحبت میدارم.
سبحان الله از تمثیل باین بیت خواهید دانست که چه قدرها فناء فی الفرد شده ام و چه در نظر داشته ام و چه مثل آورده ام؟ مجملا بالفعل که نشسته ام خودم را میرزا علی و میرزا مقیم سهل است شمس میبینم و مستغرق بحر حسابم و در موج میزان و برآورد و تقسیم و توزیع لطمه میخورم و هم دستی ندارم وحده لاشریک له هستم و از شما لازم است که درین تنهائی و بی مددی امداد و اعانتی بمن شود لهذا یک کاغذ عربی که امروز از سرخای خان لکزی بمن رسیده است دست شما را میبوسد که جواب کنید، کاغذ را خدمت فرستادم و باعتقاد من خیلکی خوب نوشته تا میزان نظر شما چه حکم کند؟
عینک سرکار را فردا عصر ان شاءالله تعالی صحیحا سالماً بخدمت خواهم فرستاد و امروز کاغذ رسید که مرزویج آمده و میرزا صالح بتبریز رسیده و عینک های شما و آقا میرزا بابا و چای محمد صاق خان و امین ان شاءالله زود خواهد رسید و امروز عصر باید بنگارستان بروم بل که رقم های فراهان را صادر کنم. کاش فردا شما فرصت داشتید و مرا از کوفت و کسالت دیشب و امروز برمی آوردید.
والسلام
بخش 2
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی نوا شد گرچه دارد صد نوا
بخش 3
ادعی باسماء نبذا فی قبائلها
کان اسماء اضحت بعض اسمائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از عواطف شدید خود در غیبت عزیزش سخن میگوید و میگوید که غیبت یک روز او برایش معادل صد سال میگذرد. او نه تنها از درد ناشی از دوری رنج میبرد، بلکه درگیر مسائل اداری و نامهنگاری نیز هست. شاعری که در این متن اشاره شده، در وضعیتی از تنهایی و بیکمکی قرار دارد و به نظر میرسد دچار خستگی و کسالت شده است. او از کسی میخواهد که در این شرایط به او کمک کند و برایش نامهای به شخصی دیگر نوشته تا پاسخ آن را دریافت کند. در پایان، شاعر به ارسال عینکهایی اشاره میکند که قرار است به او برگردانده شود و از دیگران میخواهد که در آینده به او سر بزنند تا حال و احوالش بهتر شود.