نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ - خطاب به میرزا تقی علی آبادی قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / نامه‌های فارسی / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بخش 1

یا باثه الجزع لولا زته الحادی

لما تنقلت من واد الی وادی

جذبه لطف و میل شماست که این پیر شکسته بال را می کشد. هر جا که خاطرخواه اوست. آن بار مجال صحبتی نشد و زمانه فرصتی نداد تا این بار چه کند؟

نمی دانم در مرثیه نواب غفران مآب فکری کرده اید و دستی بگنجینه طبع قادر و اصداف بحر زاخر خواهید زد یا مانند بحر بی غواص و بزم بی رقاص مهمل و عاطل دارید، لاتسمع الا همسا. امان از آن قصیده که: باد صبا ای سلاله شب هجران یکی دیگر هم برای مرحوم محمدعلی میرزا دیدم که هر که در مقابل آن برخیزد احمق است اگرچه عمعق است. سبحان الله بنده و شما اگرچه مرثیه خوان و مرثیه دانیم چرا تا بحال خود نخوانیم و برای خود ندانیم؟

عمر بگذشت ببیحاصلی و بوالهوسی، تا کی وتا چند، از جوانی تا پیری از پیری تا کجا؟

والسلام

بخش 2

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در مورد زندگی و گذر زمان می‌پردازد و از احساسات خود در مورد تحولات زندگی و عشق می‌نویسد. او اشاره می‌کند که قدرت عشق و محبت یک شخص، او را در زندگی، از جایی به جای دیگر می‌کشاند. شاعر از عدم فرصت برای گفتگو و بیان احساساتش گلایه دارد و به مرثیه‌خوانی و سرودن شعر برای شخصی که فوت کرده، توجه می‌کند. او همچنین از بی‌فایده‌گی عمر و بی‌حاصلی در جوانی تا پیری سخن می‌گوید و به مخاطب خود یادآوری می‌کند که بهتر است از فرصت‌های زندگی بهره‌برداری کند. پایان شعر دعوت به اندیشیدن از زندگی و گذر زمان است.