شمارهٔ ۷۹ - نوشته ای است از قائم مقام به نواب امیرزاده فریدون میرزا در سر سلامتی کوچ او قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / نامههای فارسی
فدایت شوم: میرزا محمد حسین که آمد همه خبرهاش خوب بود و ورود و شهودش بسیار مستحسن و مرغوب؛ اما از یک جهه خاطر پیر غلام قدیمی را زایدالوصف خسته و آزرده داشت. پس از مرگ جوانان گل مماناد.
در این حادثه بحدی شکسته دل و پریشان حواس میباشم که بشرح و بیان نمیگنجد و هر چند چندین عوض و بدل از همین دودمان مسعود همانجا آماده و موجود هست لکن، ماء لاکصدا و مرعی لاکسعدان و فتی لاکمالک چرا که آن وضع اتصال از کجا بحضرت ملک خصال شاهزاده بی همال خواهد بود؟ حق این است که تکلیف صبر و شکیب در این مصیبت مالایطاق است. اما بمرور روزگار عاقب کار بصبوری و شکیبائی خواهد کشید.
فقلت لها یا عز کل مصیبه
اذا وطنت یوما لها النفس ذلت
والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن بیانگر احساسات عاطفی عمیق نویسنده نسبت به فقدان و غم ناشی از مرگ جوانانی است که برایش عزیز بودند. او از ورود میرزا محمد حسین با خبرهای خوب و خوشحالکننده صحبت میکند، اما در عین حال دچار نگرانی و آزردگی است. احساس پریشانی و دلشکستگی او ناشی از مرگ این جوانان است که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و تحمل این غم برایش بسیار دشوار است. او به صبر و شکیبایی در مقابل این مصیبت اشاره میکند و امیدوار است که با گذر زمان بر درد و رنجش چیره شود. در پایان با ذکر جملهای، او به تسلیم شدن در برابر مصیبت اشاره میکند و با سلام به پایان میبرد.