نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۰ - باب دوم غزالی

امام محمد غزالی / رکن دوم - رکن معاملات

بدان که هر کسی دوستی و صحبت را نشاید، بلکه باید که صحبت با کسی داری که در وی سه خصلت بود:

اول عقل بود که در صحبت هیچ فایده نبود و به آخر به وحشت کشد که احمق آن وقت که خواهد که با تو نیکویی کند، باشد که کاری کند به احمقی که زیان تو در آن بود و نداند و گفته اند، «از احمق دور بودن قربت است. و در روی احمق نگریدن خطیئت است». و احمق آن بود که حقیقت کارها نداند و چون با وی نگویی فهم نکند.

خصلت دوم خلق نیکو بود که از بدخو سلامت نبود و چون آن خوی بد وی بجنبد، حق تو فرو ماند و باک ندارد.

خصلت سوم آن که به صلاح بود که هرکه بر معصیت مصر بود از خدای تعالی نترسد، و هرکه از خدای تعالی نترسد بر وی اعتماد نباشد. و خدای تعالی می گوید، «و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هویه. طاعت مدار کسی را که از ذکر خود غافل کرده ایم و از پس هوای خویش است»؛ و اگر مبتدع بود، از وی دور باید بود که بدعت وی سرایت کند و شومی وی به تو برسد. و هیچ بدعت عظیم تر از آن نبوده است که اکنون پدید آمده است. گروهی اند که می گویند با خلق خدای تعالی داوری نباید کردن و هیچ کس را از فسق و معصیت بازنباید داشت که ما را با خلق خدای تعالی خصومت نیست و در ایشان تصرف نیست. و این سخن تخم اباحت است و سر زندقه است و از بدعت عظیم تر است البته. با این قوم هیچ مخالطت نباید کردن که این سخنی است که موافق طبع است و شیطان به معاونت آن برخیزد و این را در دل بیاراید و بزودی به اباحت صریح کشد.

و جعفر الصادق (ع) گفته است که از صحبت پنج تن حذر کنید: یکی دروغ زن که همیشه با وی در غرور باش و دیگر احمق که آن وقت که سود تو خواهد، زیان کند و نداند و بخیل که بهترین وقت تو از تو ببرد و بددل که در وقت حاجت تو را ضایع بماند و فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه، گفتند، « آن چیست؟ » گفت، « طمع در آن ».

و جنید می گوید که صحبت با فاسق نیکوخو، دوست تر دارم از آن که با قرای بدخو.

و بدان که جمله این خصال کمتر جمع شود، ولیکن باید غرض صحبت بشناسی. اگر مقصود انس است، خلق نیکوتر طلب کنی و اگر مقصود دنیاست، سخاوت و کرم طلب کنی و اگر مقصود دین است علم و پرهیزگاری طلب کنی و هر یکی را شرطی دیگر است.

بدان که خلق از سه جنس است: بعضی چون غذایند که از وی نگزیرد و بعضی چون دارواند که در بعضی احوال بدیشان حاجت افتد و بس. و بعضی چون علت اند، که به هیچ وقت با ایشان حاجت نبود، ولیکن مردم بدیشان مبتلا شوند و مدارا می باید کرد تا برهد. و در جمله، صحبت با کسی باید کرد که او را از تو فایده دینی بود یا تو را از وی.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، نویسنده به اهمیت انتخاب دوستان و صحبت‌کردن با افراد مناسب اشاره می‌کند. او سه ویژگی اصلی را برای دوست خوب برمی‌شمارد: 1. **عقل**: فرد باید عاقل باشد، زیرا احمق‌ها ممکن است با نیت خیر، کارهای زیان‌باری انجام دهند. 2. **خلق نیکو**: دوستی با افراد بدمنش می‌تواند به زیان ارتباط منجر شود. 3. **صلاح**: دوستی با افراد صالح و با ایمان اهمیت دارد، زیرا کسانی که به معصیت ادامه می‌دهند، قابل اعتماد نیستند. نویسنده همچنین به پرهیز از دوستی با افرادی که دروغ می‌گویند، احمق، بخیل، بددل، و فاسق هستند، تأکید می‌کند. او معتقد است که هدف از دوستی باید مشخص باشد. مثلاً اگر هدف انس اجتماعی است، باید افراد با خلق نیکو را انتخاب کرد، اما اگر هدف، مسائل دینی است، افراد عالم و پرهیزکار اهمیت بیشتری دارند. همچنین افراد را به سه دسته تقسیم می‌کند: اشخاصی که مانند غذا ضروری هستند، افرادی که در زمان‌های خاص مانند دارو لازم‌اند، و افرادی که به‌طور کلی از آن‌ها بی‌نیازیم. در نهایت، صحبت با کسی که از او فایده‌ای دینی دارد یا او از ما فایده می‌برد، توصیه می‌شود.