بخش ۱۷ - پیدا کردن سر این مجاهدت و اختلاف پیر و مرید غزالی
امام محمد غزالی / رکن سوم - رکن مهلکات
بدان که مقصود از گرسنگی آن است تا نفس شکسته شود و زیر دست گردد و به ادب شود و راست بایستد و از این بندها مستغنی شود و برای این است که پیر مرید را این همه بفرماید و خود نکند که مقصود گرسنگی نیست. مقصود آن است که چندان خورد که معده گران نشود و نیز حس گرسنگی نیابد که هردو شاغل بود و کمال اندر این آن است که نصیب ملایکه بود که ایشان را نه رنج گرسنگی بود و نه گرانی طعام، ولیکن نفس این اعتدال نیابد الا بدان که اندر ابتدا بر وی نیرو کنند. آنگاه گروهی از بزرگان همیشه به خویشتن بدگمان بوده اند و راه حزم گرفته اند و این نگاه داشته اند و آن که کاملتر بوده است بر حد اعتدال بایستاده است و دلیل بر این آن است که رسول (ص) گاه بودی که روزه داشتی تا گفتندی که نیز نگشاید و گاه بودی که همی گشادی تا گفتندی که نیز ندارد و چون از خانه چیزی طلب کردی، اگر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزه دارم و انگبین دوست داشتی و گوشت دوست داشتی.
و معروف کرخی را طعام خوش بردندی، بخوردی و بشر حافی نخوردی. از معروف سوال کردند، گفت، «برادر من بشر ورع بگرفته است و مرا معرفت گشاده کرده است. من مهمانم اندر سرای مولای خویش. چون دهد همی خورم و چون ندهد صبر همی کنم. مرا هیچ تصرف نمانده است و هیچ اعتراضی نی».و این جای غرور احمقان باشد که هرکه طاقت مجاهدت ندارد گوید من عارفم چون معروف کرخی. پس دست از مجاهدت ندارد الا دو کس، اما صدیقی که بر کار راست ایستاده باشد و اما احمقی که پندارد که راست بایستاده است و معروف کرخی را تصرف پرسیده بود، اگر در وی خیانتی کردندی به دست و زبان اندر وی هیچ خشم حرکت نکردی و از حق تعالی دیدی. این سخن از چون اویی درست آید و چون بشر حافی و سری سقطی و مالک دینار، این طبقه از نفس خود ایمن نبوده باشند و ایشان مجاهدت بازنگرفته باشند. محال بود که کسی به خویشتن این گمان برد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، نویسنده به اهمیت گرسنگی و تأثیر آن بر نفس میپردازد. او میگوید که گرسنگی باعث شکستن نفس، ادبپذیری و رسیدن به اعتدال میشود. این اعتدال تنها زمانی ممکن است که انسان ابتدا نیرویی در خود کسب کند. همچنین، او به بزرگان مذهبی اشاره میکند که با خود بدگمانی داشته و به احتیاط عمل کردهاند. نویسنده مثالهایی از رسول خدا و شخصیتهایی چون معروف کرخی و بشر حافی میزند تا نشان دهد که برخی از عارفان با وجود تمایلات به نعمتهای مادی، در راه صبر و مجاهدت ثابتقدم بودهاند. در نهایت، او تاکید میکند که افرادی که به خود اعتماد داشته و از مجاهدت کنارهگیری میکنند، در واقع دچار غفلت و نادانی هستند.