بخش ۳۸ - فصل (علاج خشم واجب است) غزالی
امام محمد غزالی / رکن سوم - رکن مهلکات
بدان که علاج خشم واجب است که بیشتر خلق را خشم به دوزخ برد. و علاج وی دو جنس است: یکی جنس وی چون مسهل است که بیخ و مادت آن از باطن بر کند و جنس دوم مثل سکنجبین است که تسکین کند و مادت نبرد.
و جنس اول که مثل مسهل است آن است که نگاه کند که سبب خشم اندر باطن چیست. آن اسباب را از بیخ بکند. و آن را پنج سبب است.
سبب اول کبر است که متکبر به اندک مایهای سخن یا معاملت که در خلاف تعظیم وی بود خشمگین شود. باید که کبر را به تواضع بشکند و بداند که وی از جنس بندگان دیگر است که فضل به اخلاق نیکو بود و کبر از اخلاق بد است و جز به تواضع کبر باطل نشود.
سبب دوم عُجب است که اندر شأن خویشتن اعتقادی دارد. و علاج آن است که خود را بشناسد و تمامی علاج کبر و عجب به جای خود گفته شود.
سبب سیم مزاح است که اندر بیشتر احوال به خشم ادا کند. باید که خویشتن را به جد مشغول کند اندر شناختن کار آخرت و حاصل کردن کار و اخلاق نیکو و از مزاح باز ایستد. و همچنین پر خندیدن و سخریت کردن به خشم ادا کند. باید که خود را از آن صیانت کند و اگر دیگری بر وی استهزا کند خود از آن اعراض کند.
سبب چهارم ملامت کردن و عیب کردن است که این نیز سبب خشم گردد از هردو جانب. و علاج آن بود که بداند بی عیب خدای تعالی است و هرکه (به) عیب خود (مشغول) باشد (به) عیب دیگران نرسد. و ملامت همین سبیل. پس اگر به عیب و ملامت خود مشغول شود تا خشم دیگری از میان برخیزد اولیتر.
سبب پنجم حرص و آز بود بر زیادت مال و جاه که بدان حاجت بسیار شود و هرکه بخیل بود به یک دانگ که از وی بشود خشمگین گردد و هرکه طامع بود به یک لقمه که از وی فوت شود خشمناک گردد و این همه اخلاق بد است.
و اصل خشم این است. و علاج این هم علمی است و هم عملی. اما علمی آن است که آفت و شر وی بداند که ضرر آن بر وی اندر دین و دنیا تا به چه حد است تا به دل از آن نفور شود، آنگاه به علاج عملی مشغول گردد و آن باشد که از این صفات به مخالفت برخیزد که علاج همه به مخالفت هوا و هوس و اخلاق بد است. چنان که اندر ریاضت نفس بگفتیم. و انگیختن خشم و اخلاق بد بیشتر از آن است که مخالطت با گروهی کنند که خشم بر ایشان غالب باشد و باشد که آن را شجاعت و صلابت نام کنند و بدان فخر آورند. و حکایت کنند که فلان بزرگ به یک کلمه فلان را بکشت یا خان و مال او ببرد که کس زهره نداشتی که بر خلاف وی سخن گفتی که وی مردی مردانه بود و مردان چنین باشند و فرا گذاشتن آن خواری و بی حمیتی و ناکسی باشد، پس خشم را که خوی سگان است شجاعت و مردانگی نام نهاده باشد و حلم که اخلاق پیغمبران است ناکسی و بی حمیّتی نام کند. و کار شیطان این است که به تلبیس و به الفاظ زشت از اخلاق نیکو باز میدارد و به الفاظ نیکو به اخلاق بد دعوت میکند. و عاقل داند که اگر راندن هیجان خشم از مردی بودی، بایستی که زنان و کودکان و پیران ضعیف نفس و بیماران به خشم نزدیکتر نبودندی و معلوم است که این قوم زودتر خشم گیرند. بلکه هیچ مردی در آن نرسد که کسی با خشم خویش برآید. و این صفت انبیاست (ع). و آن دیگر صفت کردان و ترکان و عرب و کسانی که به سباع و بهایم نزدیکتراند. بنگر که بزرگی در آن باشد که مانند انبیا باشی یا مانند غافلان و ابلهان باشی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی خشم و درمان آن میپردازد و بیان میکند که خشم میتواند منجر به عذاب روحی و دنیوی شود. برای درمان خشم، دو نوع روش وجود دارد: یکی که به ریشهیابی و رفع علتهای خشم میپردازد و دیگری که با تسکین آن سروکار دارد. آثار خشم میتواند به پنج دلیل باشد: 1. **کبر**: فرد متکبر به دلیل کوچکترین بیاحترامی خشمگین میشود. درمان آن تواضع و شناخت ارزشهای اخلاقی درست است. 2. **عجب**: فردی که از خود راضی است باید خود را بشناسد و درک کند که همه انسانها عیب دارند. 3. **مزاح**: افرادی که بیش از حد شوخی میکنند، باید به امور جدیتر و اخلاق نیکو بپردازند تا از خشم دور شوند. 4. **ملامت و عیبجویی**: هر کس که به عیب دیگران بپردازد، خود را از عیبهایش غافل میکند. شناخت عیبهای خود، مانع خشم میشود. 5. **حرص و آز**: طمع به مال و مقام میتواند باعث خشم شود، و بخل و فقر روحی موجب خشم میشود. در نهایت، خشم باید به شیوهای علمی و عملی مدیریت شود. مهم است که فرد به معایب و خطرات خشم پی ببرد و سپس با کنترل خود و دوری از عادات بد به آرامش برسد. در این راستا، شخص باید از گروههایی که در آن خشم غالب است دور شود، و به ذاتی مانند حلم و خودداری تکیه کند که نشانههای نیکویی و فضایل انسانی است.