بخش ۴۵ - فصل (آفت حسد را چگونه از دل باید کند) غزالی
امام محمد غزالی / رکن سوم - رکن مهلکات
بدان که اگر بسیاری مجاهدت بکنی غالب آن بود که میان کسی که تو را رنجانیده باشد و کسی که دوست باشد فرق یابی، در دل و نعمت و محنت هردو نزدیک تو برابر نباشد، بلکه نعمت و راحت دشمن را کاره باشی به طبع. و تو مکلف نه ای بدان که طبع را بگردانی که این اندر قدرت تو نیست، اما به دو چیز مکلفی یکی آن که به قول و فعل این اظهار نکنی و دیگر آن که به عقل این صفت را کاره باشی و خواهان آن باشی که این صفت مذموم از تو بشود. چون این بکردی، از وبال حسد برستی و اگر به قبول و فعل اظهار نکنی و اندر باطن تو کراهیتی نباشد، این صفت را که در خود می یابی، گروهی گفته اند که بدان ماخوذ نباشی. درست آن است که ماخوذ باشی که حسد حرام است و این عمل دل است نه عمل تن و هرکه رنج مسلمانی خواهد و به شادی او اندوهگین باشد لابد باید ماخوذ بود، مگر که این صفت را کاره باشد، آنگاه از وبال این خلاص یابد.
اما از حسد بکلی کسی خلاص یابد که توحید بر وی غالب باشد و وی را دوست و دشمن نبود و همه را به چشم بندگی حق سبحانه و تعالی بیند و این حالتی نادر باشد چون برق که درآید و بشود و در غالب آن بود که ثبات نکند.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اگر در مجاهدت و تلاش بکنی، این امکان وجود دارد که بین کسی که تو را رنجانده و کسی که دوست است، تفاوت قائل شوی. اما تو نمیتوانی به راحتی نعمت و خوشحالی دشمن را نادیده بگیری، زیرا این به طبیعت تو وابسته است و تو نمیتوانی آن را تغییر دهی. اما دو مسئولیت بر عهده داری: اول اینکه در گفتار و کردار خود این احساسات را نشان ندهی و دوم اینکه خواهان پاک شدن از این صفت ناپسند باشی. اگر به این دو عمل توجه کنی، از وبال حسد رهایی مییابی. در واقع حسد حرام است و این در دل انسان اتفاق میافتد نه در بدن. کسی که آرزو دارد از رنج دیگری خوشحال باشد، ناگزیر باید با حسد دست و پنجه نرم کند. اما کسی که به توحید ایمان دارد و همه را به عنوان بندگان خدا میبیند، ممکن است به طور کلی از حسد آزاد شود، هرچند چنین حالتی نادر است و بهسختی پایدار میماند.