بخش ۱۰۸ - فصل (تفاوت لذت دیدار با لذت معرفت) غزالی
امام محمد غزالی / رکن چهارم - رکن منجیات
همانا که گویی که اگر لذت دیدار از جنس لذت معرفت است این پس لذتی نیست و این از آن گویی که از لذات معرفت خود خبر نداری، لکن باشد که سخنی چند به هم بازنهاده باشی و یاد گرفته باشی از کتابی یا از کسی بیاموخته و آن را معرفت نام کرده، به هیچ حال از آن لذت نیابی. و بدان که کسی ترینه را لوزینه نام کند، وی از آن لذت لوزینه نیابد. اما آن که حقیقت معرفت بچشد در آن چندان لذت یابد که اگر در این جهان بهشت به عوض وی را دهند معرفت دوست تر دارد، چنان که عاقل لذت سلطنت از لذت فرج و شکم دوست تر دارد.
اما اگر چه لذت معرفت عظیم است، ولکن با لذت دیدار آخرت هیچ نزدیکی ندارد. و این خود به مثالی فهم توان کرد. عاشقی تقدیر کن که در معشوق می نگرد به وقت صبح که هنوز روشن نشده است، به وقتی که عشق بر وی ضعیف بود و شهوت ناقص و در جامه وی کژدم و زنبور بود، وی را می گزد و باز آن نیز به کارهای دیگر مشغول بود و از هرچیزی می هراسد. شک نیست که لذت وی ضعیف بود. پس اگر ناگاه آفتاب برآید و بغایت روشن شود و شهوت و عشق وی بغایت قوی شود و مشغله و هراس از دل وی بشود و از درد زنبور خلاص یابد. لذتی عظیم یابد که باز آن که از پیش بود هیچ نزدیکی ندارد.
حال عارف در دنیا چنین است و تاریکی مثال ضعف معرفت است در این جهان که گویی که از پس پرده بیرون می نگرد. و ضعیفی عشق سبب نقصان آدمی است که تا در این جهان بود ناقص بود و آن عشق به کمال نرسد و کژدم و زنبور مثل شهوات دنیاست. و غم و اندوه و رنج که می باشد این همه مشوش لذت معرفت است و مشغله و هراس مثل اندیشه زندگانی و معیشت و به دست آوردن قوت و امثال این است. و به مرگ این همه خیزد و شهوت دیدار تمام شود و پوشیدگی به کشف بدل شود و غم و اندوه و مشغله دنیا منقطع شود و بدین سبب آن لذت بغایت کمال رسد اگرچه بر قدر معرفت بیش نبود. و چنان که لذتی که گرسنه یابد از بوی طعام با لذت خوردن مناسبت ندارد، لذت معرفت با دیدار هم چنین بود.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان تفاوت لذتهای معرفتی و لذت دیدار در آخرت میپردازد. نویسنده میگوید که لذت حاصل از معرفت، اگرچه زیاد است، اما با لذت دیدار در آخرت قابل مقایسه نیست. او این دو نوع لذت را با مثالی توضیح میدهد: یک عاشق که در صبحگاهی کمنور به معشوقش نگاه میکند، لذت کمتری میبرد تا وقتی که آفتاب طلوع کند و عشقش شدت یابد. در این معنا، دنیا و مشکلات آن عوامل مانع لذت معرفت هستند، همانطور که تاریکی مانع دید روشن است. با مرگ، این موانع برطرف میشود و لذت معرفت به کمال خود میرسد. در نهایت، نویسنده تأکید میکند که لذت معرفت و لذت دیدار هر دو خاصیتهای متفاوتی دارند و هیچکدام نمیتوانند جای دیگری را بگیرند.