نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۲ - اسباب طول امل غزالی

امام محمد غزالی / رکن چهارم - رکن منجیات

بدان که آدمی زندگانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دو سبب: یکی جهل و یکی دوستی دنیا. اما دوستی دنیا چون غالب شد مرگ دوست وی را از وی بستاند، وی را دشمن دارد و موافق وی نبود و آدمی هرچه موافق وی نباشد از خویشتن دور می اندازد و خویشتن را عشوه می دهد و همه در دل خویش آن صورت کند که بر وفق آروزی وی بود، پس همیشه زندگانی و مال و زن و فرزند و اسباب دنیا با خیال خود تقدیر می کند که بر جای باشد و مرگ را که مخالف آرزوی وی است فراموش کند. اگر وقتی به خاطر وی درآید تسویف کند و گوید، «ای مرد! روزگار در پیش است. کار مرگ بتوان ساخت». چون بزرگ بباشد گوید، «ای مرد صبر کن تا پیری». چون پیر شود گوید، «چندان که این عمارت تمام شود و این فرزند را جهاز سازی و دل از وی فارغ کنی و این ضیاع را آب بیرون کنی تا دل از قوت فارغ شود تا لذت عبادت یابی، و این دشمن را که شماتت کرده است مالش دهی». و همچنین تاخیر می کند تا فارغ شود و از هر شغلی ده شغل دیگر نیز تولد کند.

و آن ابله نداند که از دنیا هرگز فراغت نبود الا به ترک وی. و پندارد که وقتی فارغ خواهد شد، هم چنین هر روز تاخیر می کند تا ناگاه مرگ در رسد و حسرت بماند. و از این است که بیشتر فریاد اهل دوزخ از تسویف است و اصل این همه حب دنیاست و غفلت از این که رسول (ص) گفت، «هرکه را می خواهی دوست می دار که از تو بازخواهند ستدن!»

و اما جهل آن است که بر جوانی اعتماد کند و این قدر نداند که تا پیری بمیرد هزار کودک و جوان بمیرد. و در شهر عده پیران کمتر باشد از آن که به پیری نرسند الا اندکی. و دیگر آن که اندر تندرستی مرگ مفاجا بعید پندارد و این مقدار نداند که اگر مرگ مفاجا نادر است، بیماری مفاجا نادر نیست. که همه بیماریها مفاجا باشد. چون بیمار آمد مرگ که بیماری باشد نادر نیست. پس همیشه نقد بر مرگ می کند در پیش خویش اما چون آفتاب، نه چون سایه که در پیش وی می رود همیشه که هرگز در وی نرسد.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به موضوع دو عامل اصلی در زندگی انسان‌ها می‌پردازد: جهل و دوستی دنیا. نویسنده بیان می‌کند که انسان به دلیل دوستی با دنیا و آرزوهای دنیوی، مرگ را فراموش می‌کند و به تأخیر انداختن مواجهه با آن می‌پردازد. انسان‌ها در تلاش‌اند تا زندگی، مال، زن و فرزند خود را در خیال خود تقدیر کنند و مرگ را به تعویق بیندازند. آنها با این تصور که زمان برای انجام کارهای مهم وجود دارد، به تأخیر در عمل دامن می‌زنند. نویسنده هشدار می‌دهد که این تأخیر ممکن است باعث حسرت در آینده شود و اشاره می‌کند که اصل این رفتار ناشی از عشق به دنیا و غفلت از حقیقت مرگ است. همچنین، جهل نسبت به پیری و بیماری‌های ناگهانی را مورد انتقاد قرار می‌دهد و تأکید می‌کند که انسان‌ها باید بیشتر به حقیقت مرگ و ناپایداری دنیوی توجه کنند.