نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۶ - پیدا کردن سوء خاتمت غزالی

امام محمد غزالی / رکن چهارم - رکن منجیات

بدان که بیشتر خایفان از خاتمت ترسیده اند، برای آن که دل آدمی گردان است و وقت مرگ وقتی عظیم است. و نتوان دانست که دل بر چه قرار گیرد در آن وقت تا یکی از عارفان می گوید، «اگر کسی را پنجاه سال به توحید بدانسته باشم، چون چندان از من غایب شد که از پس دیواری شد، گواهی ندهم وی را به توحید که حال دل گردان است. ندانم به چه گردد؟» و دیگری می گوید، «اگر گویند که شهادت بر در سرای دوست تر داری یا مرگ بر مسلمانی بر در حجره؟ گویم مرگ بر در حجره که ندانم تا به در سرای اسلام ماند یا نه». و ابوالدردا سوگند خوردی که هیچ کس ایمن نباشد از آن که ایمان وی به وقت مرگ بازستانند. و سهل تستری می گوید، «صدیقان در هر نفسی از سوء خاتمت می ترسند».و سفیان رضی الله عنه به وقت مرگ جزع می کرد و می گریست. گفتند، «مگری که عفو خدای تعالی از گناه تو عظیم تر است». گفت،«اگر دانمی که بر توحید بمیرم باک ندارم، اگر چند کوهها گناه دارمی». و یکی از بزرگان وصیت کرد و چیزی که داشت کسی را دید و گفت، «نشان آن که بر توحید بمیرم فلان چیز است. اگر آن نشان بینید بدین مال شکر و مغز بادام بخر و بر کودکان شهر افشان و بگوی که این عرس فلان است که به سلامت بجست و اگر این نبینی مردمان را بگوی تا بر من نماز نکنند و غره نشوند به من. تا پس از مرگ باری مرایی نباشم».

و سهل تستری گوید که مرید از آن ترسد که در معصیت افتد و عارف از آن که در کفر افتد. ابوزید گوید، «چون به مسجدی شوم بر میان خویش زنّاری بینم که ترسم که مرا به کلیسا برد. تا آنگاه که در مسجد روم و هرروز پنج بار همچنین باشم». و عیسی (ع) حواریان را گفت، «شما از معصیت ترسید و ما پیغامبران از کفر ترسیم». و یکی از پیغامبران به گرسنگی و تشنگی و برهنگی و محنت بسیار مبتلا بود سالهای بسیار. پس به خدای تعالی بنالید. حق گفت، «دلت از کفر نگاه می دارم. بدین خرسند نه ای که دنیا می خواهی؟» گفت، «بارخدایا! توبه کردم و خرسند شدم». و خاک بر سر کرد از تشویر سوال خویش. و یکی از دلایل سوء خاتمت نفاق بود و ازاین بود که صحابه همیشه بر خویشتن می ترسیدند از نفاق. و حسن بصری گوید، اگر بدانمی که در من نفاق نیست از هرچه در روی زمین است دوست تر دارمی». و گفت، «اختلاف باطن و ظاهر و دل و زبان از نفاق است».

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره ترس از سوء خاتمه و بی‌ثباتی دل انسان در لحظه مرگ صحبت می‌کند. نویسنده اشاره می‌کند که بسیاری از عارفان و شخصیت‌های مذهبی از خاتمه ایمان خود می‌ترسند، زیرا نمی‌دانند در آن زمان دلشان به چه حالتی خواهد بود. به عنوان مثال، اگرچه ممکن است کسی سال‌ها به توحید اعتقاد داشته باشد، اما نمی‌توان اطمینان داشت که در لحظه مرگ نیز به همین حالت باقی می‌ماند. همچنین، تأکید می‌شود که پیامبران و صدیقان نیز از کفر و معصیت می‌ترسند و همواره در این لحظه‌های حساس به دنبال رضایت خداوند هستند. در نهایت، نفاق یکی از دلایل اصلی سوء خاتمه ذکر می‌شود و صحابه و بزرگانی چون حسن بصری بر خود می‌ترسیدند که نفاقی در آنها وجود داشته باشد.