بخش ۵۰ - فصل (درجات درویشان) غزالی
امام محمد غزالی / رکن چهارم - رکن منجیات
بدان که درجات درویشان متفاوت است. بشر حاف می گوید که ایشان بر سه درجه اند: یکی آن که نخواهند و اگر دهند نستانند و این قوم با روحانیون در علّیین باشند. و دیگر آن که نخواهد و اگر دهند بستانند و این با مقربان در فردوس باشد. و سوم آن که خواهد، ولکن به ضرورت خواهد و این از اصحاب الیمین باشد.
ابراهیم ادهم از شقیق پرسید که فقرا را در شهر خویش چون گذاشتی؟ گفت، «بر نیکوترین حال. اگر یابند خورند و اگر نیابند صبر کنند». ابراهیم گفت، «سگان ما به بلخ همچنین کنند». شقیق گفت، «درویشان شما چگونه کنند؟» گفت، «اگر نیابند شکر کنند و اگر یابند ایثار کنند». شقیق گفت، «حقیقت این است». و بوسه بر سر وی داد.
و یکی ابوالحسن نوری را دید دست فرا داشته و سوال می کرد. آن کس را عجب آمد. با جنید بگفت. جنید گفت، «مپندار که وی دست فرا داشته است از خلق چیزی می خواهد، بلکه از حق از بهر ایشان ثواب و نیکویی می خواهد و ایشان را نیک افتد. وی را آن زیان ندارد». پس جنید گفت، «ترازو بیاور». بیاوردم. صد درم بسخت و آنگاه کفی سیم دیگر بر وی ریخت و گفت، «این به نزدیک نوری برد». مرا عجب آمد که وزن برای آن بود تا مقدار معلوم شود. چرا چیزی به گزاف بر آنجا کرد؟ و گفت نزدیک نوری بردم. ترازو بخواست و صد درم برسخت و گفت، «این با وی ده و باقی برگرفت». و گفت، «آری جنید مردی حکیم است. می خواهد که رسن از هردو سو نگاه دارد». گفتم، «این عجبتر!» با نزدیک جنید بردم و حکایت کردم. گفت، «والله المستعان آنچه وی را بود برگرفت و آنچه ما را بود بازداد.» پرسیدم که این چیست؟ گفت، «آن صد برای ثواب آخرت بود و آنچه به گزاف بود برای خدای تعالی بود، آنچه لله بود قبول کرد و آنچه برای خود دادیم بازداد». درویشان در آن روزگار چنین بودند، لاجرم دلهای ایشان چنان صافی بود که بی ترجمان زبان از اندیشه یکدیگر خبر می یافتند. اگر کسی بدین صفت نبود باری کمتر از آن نبود که در آرزوی این بود و اگر این نبود باری بدین ایمان دارد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تفاوت درجات درویشان اشاره دارد که به سه دسته تقسیم میشوند: ۱. گروهی که نمیخواهند و اگر چیزی به آنها داده شود، نمیپذیرند، و آنها در مقام والایی قرار دارند. ۲. گروهی که نمیخواهند ولی اگر داده شود، میپذیرند و آنها نزدیکان به فردوس هستند. ۳. گروهی که میخواهند، اما به ضرورت، و این دسته از آنها که در سمت راست قرار دارند. در یک مکالمه، ابراهیم ادهم از شقیق میپرسد درباره فقرا در شهرش و شقیق میگوید که فقرا در بهترین حالت هستند؛ اگر چیزی پیدا کنند، میخورند و در غیر این صورت صبر میکنند. ابراهیم میگوید حتی سگان در بلخ نیز همینطور عمل میکنند. شقیق پاسخ میدهد که درویشان باید شکر کنند اگر چیزی پیدا نکنند و ایثار کنند اگر چیزی به دست آورند. همچنین، حکایت دیگری از ابوالحسن نوری نقل میشود که از مردم چیزی نمیخواهد، بلکه از خدا خواسته و برای دیگران خیر میجوید. جنید نیز به او اشاره میکند که آنچه نوری در خواست دارد، به نفع دیگران است و به همین دلیل ارزش وزن و مقدار را دارد. در این زمان، درویشان با دلهای پاک و بیآلایش، از یکدیگر خبر مییافتند و اگر کسی به این صفات نباشد، در آرزوی آن زندگی میکرد. این متن به روحانیت و صفای درونی درویشان در آن دوران میپردازد.