نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۴ - فصل (چرا از داغ نهی آمده است) غزالی

امام محمد غزالی / رکن چهارم - رکن منجیات

بدان که داغ نیز عادت است گروهی را. ولکن کردن آن از توکل بیفکند، بلکه از آن خود نهی آمده است و از افسون نهی نیست به سبب آن که سوختن آتش جراحتی با خطر است و از سرایت آن بیم بود، نه چون فصد و حجامت. و منفعت آن نیز چنان ظاهر نیست که منفعت حجامت. و چیز دیگری به جای آن بایستد. عمران بن الحصین را علتی افتاد. گفتند، «داغ کن»، نکرد. چون الحاح کردند بکرد و گفت، «پیش از این نوری می دیدم و آوازی می شنیدم و ملایکه بر من سلام می کردند تا این داغ بکردم. آن همه از من در حجاب شدند». آن گاه توبه و استغفار کرد و مطرف بن عبدالله را گفت بعد از مدتی خدای تعالی آن کرامت با من داد.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیان می‌کند که داغ کردن یک عمل عادی است ولی آن را نباید با توکل به خداوند خلط کرد، زیرا این عمل احتمال خطر دارد و باید از آن اجتناب کرد. نویسنده به تجربه عمران بن الحصین اشاره می‌کند که پس از داغ کردن، از حالت‌های معنوی و حضوری که داشت، محروم شد و بعد از آن به توبه و استغفار پرداخت. در نهایت، اشاره می‌کند که خداوند بعد از مدتی دوباره کرامتی به او عطا کرد.