نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌زنم هر نفس از دست فراقت فریاد

آه اگر نالهٔ زارم نرساند به تو باد

چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان

در فراق تو چنانم که بداندیش مباد

روز و شب غصه و خون می‌خورم و چون نخورم

چون ز دیدار تو دورم به چه باشم دلشاد

تا تو از چشم من سوخته دل دور شدی

ای بسا چشمهٔ خونین که دل از دیده گشاد

حافظ دلشده مستغرق یادت شب و روز

تو از این بندهٔ دل رفته به کلی آزاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد فراق معشوق به شدت ناله می‌کند و هر لحظه از دوری او فریاد می‌زند. او می‌گوید که اگر نتواند ناله کند، چطور می‌تواند با این غم زندگی کند. دوری معشوق باعث شده است که او همواره در غم و اندوه باشد و حتی نمی‌تواند خوشحال باشد. شاعر به شدت دلشکسته است و تصویر می‌کند که چقدر اشک و خونریزی در دل او وجود دارد. در نهایت، او می‌گوید که معشوقش به طور کامل از او رفته و او را به حال خود رها کرده است.