شمارهٔ ۳۳ حافظ
حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیا ساغر شراب بیار
یک دو جام شراب ناب بیار
داروی درد عشق یعنی می
کاوست درمان شیخ و شاب بیار
آفتاب است و ماه باده و جام
در میان مه آفتاب بیار
میکند عقل سرکشی تمام
گردنش را ز می طناب بیار
بزن این آتش مرا آبی
یعنی آن آتش چو آب بیار
گل اگر رفت گو به شادی رو
باده ناب چون گلاب بیار
غلغل بلبل ار نماند چه غم
قلقل شیشه شراب بیار
غم دوران مخور که رفت به باد
نغمه بر بط و رباب بیار
وصل او جز به خواب نتوان دید
دارویی کاوست اصل خواب بیار
گرچه مستم سه چار جام دگر
تا به کلی شوم خراب بیار
یک دو رطل گران به حافظ ده
گرگناه است و گر ثواب بیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به تمجید و زیبایی شراب و میپردازد و نشان میدهد که میتواند درمانی برای درد عشق باشد. شاعر خواهش میکند که ساغر شراب بیاورند تا از نعمتها و زیباییهای زندگی لذت ببرد. او با استفاده از تصاویری مانند آفتاب و ماه، حالتی شاداب و خوشایند ایجاد میکند و از تاثیر می بر عقل و احساسات صحبت میکند. در نهایت، او به بیپایداری عمر اشاره میکند و میخواهد از لحظات حال بهره ببرد، حتی در عوض گناه یا ثواب. این شعر دعوتی است به شادی و لذت از زندگی و ماندن در لحظه.