نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ حافظ

حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد

هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش

نه دل خسته بیمار مرا تنها برد

آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم

زر به زر داد کسی کامد و این کالا برد

دل سنگین ترا اشک من آورد به راه

سنگ را سیل تواند به لب دریا برد

دوش دست طربم سلسلهٔ شوق تو بست

پای خیل خردم لشکر غم از جا برد

راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد

رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد

جام می پیش لبت دم ز روان‌بخشی زد

آب وی آن لب جان‌بخش روان‌افزا برد

بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی

پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دل و روح خود صحبت می‌کند. هوس بهاری او را به دشت‌ها می‌برد و نسیم بهاری او را با یاد معشوق آشنا می‌سازد. در این مسیر، زیبایی و چشمان معشوق او را به سمت غم و اندوه می‌کشد. شاعر به نوعی از درد و شوق خود می‌گوید و به اشک و مشقت‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند. همچنین، او اشاره می‌کند که زیبایی معشوق او را در بر می‌گیرد و حتی در میانهٔ غم و درد، جمال او زندگی‌بخش و روح‌آور است. در نهایت، او به بحث و مقایسهٔ شعر خود با دیگران می‌پردازد و تأکید می‌کند که سخن گفتن دربارهٔ زیباترین اشعار بی‌فایده است.