شمارهٔ ۷ حافظ
حافظ شیرازی / اشعار منتسب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من و صلاح و سلامت؟ کَس این گمان نَبَرَد
که کَس به رِندِ خرابات، ظَنِّ آن نَبَرَد
من این مُرَقَّعِ دیرینه، بَهرِ آن دارم
که زیرِ خِرقه کِشَم مِی، کسی گمان نَبَرَد
مَباش غَرّه به عِلم و عمل، فقیه! مُدام
که هیچکَس زِ قضای خدای، جان نَبَرَد
اگرچه دیده بُوَد پاسبانِ تو، ای دل
بههوش باش، که نقدِ تو، پاسبان نَبَرَد
سخن به نزدِ سخندان، اَدا مَکُن حافظ
که تحفه، کَس، دُروگوهر، به بَحر و کان نَبَرَد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی به اشتباه نرفتن دربارهی دیگران و توهمات مربوط به علم و عمل فقیه است. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید به ظواهر و دانش ظاهری افراد مغرور شویم و مطمئن نباشیم که کسی در دنیای حقیقی قابل اعتماد است. او به اهمیت خودآگاهی و هوشیاری اشاره میکند و میگوید که حتی اگر کسی از ما مراقبت کند، نمیتواند بهطور کامل از سرنوشت ما جلوگیری کند. همچنین به این نکته اشاره دارد که نباید در محفل دانایان دربارهی مسائل ارزشمند گفتگو کنیم زیرا ممکن است ارزش آنها کم شود.