شمارهٔ ۱۰ مجد همگر
مجد همگر / معمیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبری دارم و هر کس که بود همنامش
دولتی گردد و از بخت برآید کامش
پنج حرف است و شمارش صد و پنجاه بود
به حساب جمل ار جمع کنی ارقامش
چار از آن هست یکی جامه دیبای نفیس
که مهین همه افلاک بود همنامش
قلب گردان و بر او ثلث ز اصلش بفزای
نه در آغاز ولی در وسط و انجامش
گر ندانست کسی ماند ز وصلش محروم
وانکه دانست فتد مرغ هوا در دامش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از دلبری یاد میکند که نام او برکت و خوشبختی به همراه دارد. او به عدد پنج اشاره میکند و میگوید که اگر عدد ۱۵۰ را به حساب جمل جمع کنی، به او اشاره دارد. یکی از این پنج نماد، لباسی گرانبهاست که به زیبایی ستارگان است. قلب او با ثلثی از اصلش رشد میکند، این در حالی است که در ابتدا مشخص نیست، اما در میانه و پایان واضح میشود. شاعر همچنین بیان میکند که اگر کسی نتواند به وصال او برسد، ناچارا از خوشبختی دور میماند و آنکه به او آگاهی پیدا کند، در دام عشق او میافتد.