شمارهٔ ۹ مجد همگر
مجد همگر / ترکیبات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که بر آینه از رخ صورت جان کردهای
آب را از رخ محل صورت آسان کردهای
خویشتن بینی مگر ای یار کاندر آینه
خویشتنبین گشتهای تا صورت جان کردهای
چون نمییارد کسی گل چیدن از رخسار تو
پس برای زینت خویش آن گلستان کردهای
معجز است این نی که سحری آشکار آوردهای
کاندر آن صد سامری را بیش حیران کردهای
عاشقان از درد و حسرت لب به دندان میگزند
تا تو در لب کام خضر از ناز پنهان کردهای
خضر خطت تا قرین آب حیوان آمدهست
بس سکندر را کاسیر درد حرمان کردهای
شد دلم چون گوی سرگردان میدان هوس
تا تو از عنبر به گرد ماه چوگان کردهای
با چنین چوگان به قصد صد هزاران دل چو گوی
بر سر میدان حسن آهنگ جولان کردهای
بر لبت خالیست همچون دانهای کافکندهای
بر رخت زلفی که دام صد مسلمان کردهای
عاشقم اهل خراسان را بدان رغبت که تو
خویشتن را قبله اهل خراسان کردهای
بس فروزان طلعتی چون شمع مانا یک شبی
خدمت خلوتگه دستور ایران کردهای
عز دین طاهر که آثار کمالش ظاهر است
آنکه ذاتش همچو نام از کنج نقصان طاهر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوقهاش اشاره میکند و او را به آینهای تشبیه میکند که تصویر جانش در آن منعکس شده است. معشوق به گونهای دلربا و دلنواز است که افراد به سختی میتوانند از او دور شوند. شاعر به تمثیلهایی همچون گلستان، نی و خضر میپردازد و نشان میدهد که زیبایی معشوق چقدر آثار عمیق و شگفتانگیزی بر دل عاشقان دارد. در نهایت، شاعر از عشق و احساسات خود نسبت به معشوق میگوید و به تأثیر او بر جامعه و عاشقان اشاره میکند. این شعر پر از تصاویری شاعرانه و استعارههایی است که زیبایی و عشق را به تصویر میکشد.