نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - در مدح بهرام شاه گوید سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم زان پسته خندان شکر یافت

و زان یاقوت جان افشان گهر یافت

به وصف کشی او عقل خود را

چو گردون بی سرو بسیار سر یافت

خیالش نزد من آمد به پرسش

به جان او اگر از من اثر یافت

نشاطی در دل من خواست آمد

ز تو بر تو غمش کی رهگذر یافت

هلاکم کرده بود آن چشم جادوش

یک افسون لبش آن کار در یافت

تر و خشکم بداد و مهربان شد

چو با من جان خشک و چشم تر یافت

چنین ناگاه بر جانم ببخشود

مگر از لطف شاهنشه خبر یافت

خداوند جهان بهرامشه آنک

ز بهر خدمتش جوزا کمر یافت

بدین رحمت که بر من بنده فرمود

حقیقت دان که ملک بحر و بر یافت

ز یمن آنکه هدهد را طلب کرد

سلیمانی به ملک خود دگر یافت

دلم ز اندوه در شادی بپرورد

چو این تشریف شاه دادگر یافت

بلی خفاش خاکی بود تیره

ز عیسی زنده گشت و بال و پر یافت

لقایش ذره را آورد پیدا

از آن شاه کواکب تاج زر یافت

چو رویم سرخ گشت از نور رأیش

یقینم شد که گل رنگ از قمر یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت می‌کند که با مسحورکنندگی‌اش دلش را شاد کرده و به او احساس خوشحالی و نشاط می‌دهد. او از تأثیرات چشم‌های معشوق می‌گوید و به افسون لب‌های او اشاره می‌کند که بر جانش تأثیر گذاشته است. در ادامه، شاعر اشاره می‌کند که محبت معشوق موجب برکت و رحمت در زندگی‌اش شده و او را از اندوه به شادی می‌برد. شاعر همچنین به قدرت و مقام شاه و قابلیت‌های او اشاره می‌کند و این را به همه زیبایی‌های زندگی و عشق خود نسبت می‌دهد. در نهایت، او به تغییر روحیه‌اش نسبت به معشوق و تاثیر نورانی او بر دلش اشاره می‌کند.