شمارهٔ ۳۰ - در مدح محمد منصور است سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمری مرا هوای لهاوور بوده بود
همت بر آن سعادت مقصور بوده بود
نزدیک تر نمودی از جان به نزد من
زان پس که خود ز من چو دلم دور بوده بود
نزدیک نور نیک بدیع است و این عجب
گوئی که آفتاب مگر دور بوده بود
نی نی چو من بدیع بلهاور کجا بود
این نکته بر ضمیرم مستور بوده بود
دیدم کنون که خاصیت نور آفتاب
در همت محمد منصور بوده بود
صدری که هر یک از پدر و جد او چنو
در مملکت برادی مشهور بوده بود
زین پس که شد به مجلس او مست و خوش چو سرو
زان پس که همچو نرگس مخمور بوده بود
چون لاله سر به سر شده و پای در گلت
هر حاسدی که چون گل در سور بوده بود
بودم ضعیف و داد ما قوت سپاس
چون می که جای جان شد و انگور بوده بود
ای آنکه نظم کردم در سلک مدح تو
درها که تا به عهد تو منثور بوده بود
یک هفته دور ماند ز دیدار تو حسن
از لطف درگذار که معذور بوده بود
تا ذکر آن رود که کلیم گزیده را
تهدید لن ترانی بر طور بوده بود
می خور برآنکه پنداری آن کسی؟
روح است مادر و پدرش حور بوده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر است که به عشق و تمایلات خود اشاره دارد. شاعر سالها به عشق شخصی خاص (لهور) میاندیشیده و به این موضوع فکر میکند که آن شخص چقدر نزدیک به او شده است. او در کنایهای به نور خورشید و زیبایی آن اشاره میکند و این احساس را دارد که این زیبایی از نظر او دور بوده است. شاعر در ادامه به ویژگیهای ویژهای که این شخص دارد و نسبت به خانوادهاش میگوید، میپردازد و بیان میکند که حضور این فرد در زندگیاش او را مانند نور آفتاب شاداب کرده و حس خوشحالی را در او ایجاد کرده است. نهایتاً، شاعر به مکثی در دیدار این شخص اشاره میکند و از خداوند درخواست دارد که او را بهخاطر این دوری معذور بدارد، و در نهایت به تحسین زیبایی روح و شخصیت این فرد میپردازد. به طور کلی، این شعر به عشق، زیبایی و احساسات عمیق انسانی میپردازد.