شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت صحت ملکزاده خسروشاه گوید سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بخت بده مژده که برخاست به یکبار
از گوهر شمشیر خداوندی زنگار
ای خلق بنازید که بار دگر آمد
فرخنده نهال چمن دولت پربار
دلشاد بخندید که از مطلع امید
بنمود هلال فلک شاهی دیدار
شکر از تو خدایا که از این جان مبارک
شد مردمک چشم جهانداری بیدار
آرام دل و روشنی چشم شهنشاه
خسرو شه فرخنده که باداش فلک یار
از رنج برون آمد المنة لله
چونان که در از آب و زر از کان و گل از خار
آسوده شد آن جان که تن نازک پاکش
از سایه برگ گل تر گیرد آزار
نرگس چو سمن گفت که ای دیده صحت
بیماری تو من کشم از دیده بیدار
ایام برو خواند که ای جان گرامی
بی از تو مبادام حیات اندک و بسیار
شاها ز گل باغ جلال تو که بشکفت
شد گلشن نیلوفری از عطر چو گلزار
از یمن رضای تو شفا یافت و گرنه
عیسی به زمین آمدی از چرخ دگر بار
از بهر شفای تن او ثور و حمل را
هم نام تو خون کردی از خنجر خون خوار
بر پوست سبز فلک از کلک عطارد
تعویذ نوشتی پی او گنبد دوار
خود را چو سپند از جهت دفع گزندش
بر مجمر خورشید زدی کوکب سیار
یارب چه کم آید ز خداوندی و جاهش
کز بنده خود یاد کند شاه جهاندار
پرسد که مرا چاکر کی بود شکر باش
گوید که مرا بند گکی بود گهربار
خود ره در سایه مبر زانکه روان نیست؟
تا ذات چو خورشید تو بازم بدهد بار
آنرا که همی بردی از خاک بر افلاک
چون ابر میان ره رحمت کن و مگذار
بی صورت میمون تو آن دل که سبک شد
از روشنی دیده کنون هست گرانبار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و ابراز خرسندی از بازگشت یک فرخنده و شاداب به جمع مردم پرداخته است. شاعر از خداوند شکرگزاری میکند که با ظهور یک شاه و فرمانروا، امید و روشنایی جدیدی به جامعه بازگشته است. او به آرامش و شادابی روحی که این فرمانروا به مردم هدیه کرده، اشاره میکند و از بهبودی در زندگی و معیشت مردم سخن میگوید. همچنین شاعر از ارتباط میان خداوند و این شاه قدرتمند صحبت میکند و به اهمیت شکرگزاری از لطف خداوند در این دوران اشاره دارد. در نهایت، شعر پیام امید و شکر را در برابر عظمت و رحمت الهی انتقال میدهد.